تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام حسن و امام حسين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥

بيمارى من مانع شد !

46 - صالح بن ميثم اسدى گويد : من با عباية بن ربعى نزد زنى از بنى واليه رفتيم كه صورتش از كثرت سجود سوخته بود . عباية به وى گفت : اى حبابه ! اين پسر برادر توست ؟ گفت : كدام برادرم ؟ گفت : صالح بن ميثم . حبابه گفت : آرى به خدا سوگند ! پسر برادر من است . اى پسر برادرم ! آيا دوست دارى معجزه‌اى را كه از امام حسين عليه السلام ديده‌ام براى تو نقل كنم ؟ گفتم : آرى . گفت : من امام حسين عليه السلام را بسيار زيارت مىكردم تا اين كه بين دو چشمم يك سفيدى ظاهر شد و اين بيمارى براى من ناگوار شد و چند روزى از زيارت امام حسين عليه السلام خوددارى نمودم . آن بزرگوار از حال من جويا شده بود كه حبابه كجاست ؟ گفته بودند : يك بيمارى بين دو چشم او ظاهر شده است . امام حسين عليه السلام به ياران خود فرمود : برخيزيد تا نزد حبابه برويم . آن بزرگوار با ياران خود نزد من آمدند و من در همين مكان نمازم بودم . امام حسين عليه السلام به من فرمود : اى حبابه ! چرا دير نزد من آمدى ؟ ! گفتم : اى پسر پيامبر خدا ! اين بيمارى مانع من شد .