عرض كرد : سرم درد مىكند .
حضرت على عليه السلام دستور داد شترى آوردند و آن را به عنوان قربانى سر بريدند . آن گاه سر امام حسين عليه السلام را تراشيدند و وى را به مدينه باز گردانيد . هنگامى كه صحّت يافت عمره را به جاى آورد .
كاش بر فراز منبر مىرفتى و سخنرانى مىنمودى !
34 - در كتاب « مناقب » آمده است :
روزى به معاويه گفته شد : مردم درباره مقام خلافت به امام حسين عليه السلام مىنگرند .
كاش به وى دستور مىدادى تا بر فراز منبر مىرفت و سخنرانى مىكرد ؛ زيرا در زبانش گرفتگى است .
معاويه گفت : ما اين عيب را براى حسن گمان مىكرديم در صورتى كه او در نظر مردم بزرگ شد تا اين كه ما را رسوا نمود ! خلاصه در بارهء اين موضوع به معاويه گفتند كه سر انجام وى به امام حسين عليه السلام گفت : كاش بالاى منبر مىرفتى و سخنرانى مىنمودى !
امام حسين عليه السلام بر فراز منبر رفت و پس از آن كه حمد و ثناى خدا به جا آورد و به حضرت محمّد صلى الله عليه و آله درود فرستاد ، شنيد كه مردى مىگويد : اين كيست كه سخنرانى مىكند !
امام حسين عليه السلام فرمود :
ما همان حزب خداييم كه غالب خواهيم شد ، ما عترت نزديك پيامبر خدا صلى الله عليه و آله هستيم ، ماييم كه اهل بيت پاك و پاكيزه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ، ما يكى از آن دو امانت گرانبها هستيم كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ما را در رديف قرآن مجيد قرار داده است ؛ همان قرآنى كه شرح و بسط هر چيزى در آن است و پيش از اين و بعد از اين باطل نخواهد بود .