شيخ مفيد رحمه الله مىنويسد : عبّاس بن على عليهما السلام به امام حسين عليه السلام گفت : اى برادرم ! اين گروه نزد تو آمدهاند .
امام حسين عليه السلام سربرداشت و به عبّاس عليه السلام فرمود : سوار شو و با اين گروه ملاقات كن و به آنان بگو : شما را چه شده ؟ چه تصميم تازهاى گرفتهايد ؟ از ايشان جويا شو براى چه به اين جا آمدهاند .
قمر بنى هاشم حضرت ابوالفضل عليه السلام با بيست سوار كه زهير بن قين و حبيب بن مظاهر نيز در ميان آنان بودند متوجّه آن گروه خونخوار شد و به ايشان فرمود : چه تصميم جديدى گرفتهايد ؟ چه منظورى داريد ؟
گفتند : دستور از امير آمده كه ما به شما بگوييم مطيع امر او شويد ، يا با شما كارزار نماييم .
عبّاس عليه السلام فرمود : عجله نكنيد تا من نزد ابى عبداللَّه الحسين عليه السلام بازگردم و سخن شما را برايش شرح دهم .
گفتند : مانعى ندارد ، برو حسين را ملاقات و از سخن ما آگاه كن و هر چه گفت جواب او را براى ما بياور .
در آن حينى كه حضرت عبّاس عليه السلام متوجّه امام حسين عليه السلام شد تا آن حضرت را از منظور دشمن آگاه نمايد ، ياران آن حضرت لشكر دشمن را مخاطب قرار دادند و ايشان را موعظه نمودند كه مبادا با حسين عليه السلام جنگ نمايند .
حضرت عبّاس عليه السلام نزد امام حسين عليه السلام آمد و آن حضرت را از سخن آن گروه آگاه كرد .
امام حسين عليه السلام به قمر بنى هاشم عليه السلام فرمود : اگر مىتوانى نزد ايشان برو و خواستهء آنان را به فردا موكول نما ، امشبى هم آنان را از ما منصرف كن ، شايد ما امشب براى خدا نماز بخوانيم و دعا و استغفار نماييم .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام حسن و امام حسين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 219
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٢١٩