به فاطمهء زهرا عليها السلام گفتم : اين عطر را از كجا آوردهاى ؟
فرمود : هرگاه جبرئيل به صورت دحيهء كلبى به حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله مشرّف مىشد آن حضرت به من مىفرمود : براى عموى خود پشتى بگذار . من براى او پشتى مىگذاشتم . على عليه السلام نيز حضور داشت ، هنگامى كه جبرئيل برمىخواست چيزى از ميان لباس وى فرو مىريخت . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به من دستور مىداد كه آنها را جمع كنم .
حضرت على عليه السلام در اين باره از رسول خدا صلى الله عليه و آله پرسيد : اين كه از لباس او فرو مىريزد چيست ؟
فرمود : عنبرى است كه از بالهاى جبرئيل فرو مىريزد .
حضرت على عليه السلام مىفرمايد : آن گاه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به من فرمود : اى على ! غذاى فراوانى براى مراسم عروسى و اهل و عيال خود درست كن .
سپس فرمود : اى على ! گوشت و نان به عهدهء ما ، خرما و روغن نيز به عهدهء تو .
من رفتم و مقدارى خرما و روغن خريدم . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آستينهاى خود را بالا زد و خرماها را خرد نموده و در ميان روغن مىريخت تا اين كه غذايى به نام حيس « 1 » تهيه كرد . آن گاه يك گوسفند چاق براى ما عطا كرد و آن را سربريد و براى ما نان فراوانى را تهيّه نمود .
آن گاه رسول خدا صلى الله عليه و آله به من فرمود : هر كسى را كه دوست دارى براى غذاى عروسى خود دعوت كن .
من وارد مسجد شدم ، از صحابه مملو بود ، خجالت كشيدم كه گروهى را دعوت كنم و گروهى را دعوت ننمايم . از اين رو ، به بالاى بلندى كه در آن جا بود رفتم و فرياد زدم : بياييد و از وليمه و سور عروسى فاطمه بهرهمند شويد .
مردم با آن كثرتى كه داشتند آمدند ، من از كثرت جمعيّت و كمبود غذا خجالت مىكشيدم .
هامش
( 1 ) - خوراكى كه از خرما ، روغن و كشك تهيّه مىشود .