تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى حضرت زهرا ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧
روزى زنان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به من گفتند : آيا مىخواهى ما از حضرت رسول خدا صلى الله عليه و آله خواهش كنيم كه فاطمه عليها السلام را در اختيار تو بگذارد ؟ گفتم : آرى . وقتى ايشان به حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله مشرّف شدند ، امّ ايمن گفت : اى رسول خدا ! اگر خديجهء كبرى عليها السلام زنده بود چشمش براى عروسى فاطمهء زهرا عليها السلام روشن مىشد . على بن ابى طالب عليهما السلام دوست دارد كه فاطمه عليها السلام را به خانهء خود ببرد ، ما تقاضا داريم چشم فاطمه را به على روشن كنى و ايشان را در اختيار يكديگر بگذارى تا چشم‌هاى ما هم روشن گردد . رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : پس چرا على ، همسر خود را از من نمىخواهد در صورتى كه ما اين انتظار را از على داشتيم ؟ ! على عليه السلام مىفرمايد : گفتم : اى رسول خدا ! من از شما خجالت مىكشيدم . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به همسران خود رو كرد و فرمود : چه كسى اين جاست ؟ امّ سلمه گفت : منم ؛ امّ سلمه ، زينب و اين فلانى و فلانى است . فرمود : يكى از حجره‌هاى مرا براى پسرعمويم على و دخترم فاطمهء زهرا آماده نماييد . امّ سلمه گفت : اى رسول خدا ! كدام حجره را آماده كنيم ؟ فرمود : حجرهء خودت را . آن گاه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به زنان خويش دستور داد تا خود را زينت نمودند و لوازم عروسى زهراى اطهر عليها السلام را مهيا كردند . امّ سلمه مىگويد : من به فاطمهء زهرا عليها السلام گفتم : آيا عطرى براى خود ذخيره نموده‌اى ؟ فرمود : آرى . فاطمهء زهرا عليها السلام يك شيشهء عطر آورد و مقدارى از آن در ميان دست من ريخت ، من بويى از آن بوييدم كه هرگز نظير آن را نبوييده بودم .