دخترم ! من گرسنهام آيا چيزى براى خوردن دارى ؟
12 - جابر بن عبداللَّه گويد : چند روزى بود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله غذا نخورده بود و اين مطلب باعث ناراحتى آن حضرت شده بود . وقتى در منزل هر يك از زنان خود رفت و غذايى نزد آنان نيافت پيش فاطمهء زهرا عليها السلام رفت و گفت : دختر عزيزم ! من گرسنهام آيا چيزى دارى من بخورم ؟
زهراى اطهر عليها السلام عرضه داشت : نه ، به خدا سوگند ! فداى تو گردم !
موقعى كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله از نزد فاطمه عليها السلام خارج شد يكى از كنيزان حضرت زهرا عليها السلام دو گردهء نان و مقدارى گوشت براى آن بانو فرستاد ، فاطمه عليها السلام آن غذا را گرفت و در ميان كاسهاى نهاد و سرپوش بر آن نهاد .
آن گاه با خود گفت : من پدرم رسول خدا صلى الله عليه و آله را بر خودم و اهل خانهام ترجيح مىدهم ، در صورتى كه هر يك از آنان به يك خوراك غذا محتاج بودند .
فاطمهء زهرا عليها السلام حسن و حسين عليهما السلام را در پى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرستاد و آن حضرت به نزد فاطمه عليها السلام بازگشت .
حضرت زهرا عليها السلام عرضه داشت : فدايت گردم ! خدا اندك غذايى براى ما عطا كرده كه آن را براى تو نگاه داشتهام .
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود : آن را بياور .
وقتى حضرت زهرا عليها السلام آن غذا را آورد و روپوش آن را باز كرد ديد آن كاسه پر از نان و گوشت است ، هنگامى كه فاطمه عليها السلام به آن غذا و بركت آن نگاه كرد دريافت كه از خير و بركت خداوند سبحان است ، از اين رو حمد و سپاس خداى را به جاى آورد و بر پيامبر او صلوات فرستاد .
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود : اى دختر عزيزم ! اين غذا را از كجا آوردهاى ؟
عرضه داشت : از طرف خدا نصيب شده است ؛ چرا كه خدا هر كسى را كه بخواهد بدون حساب رزق و روزى مىدهد .