تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى حضرت زهرا ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
گفتم : براى چه به اين نام ، ناميده شده‌اى ؟ گفت : چون من براى مقداد بن اسود كندى صحابهء رسول خدا صلى الله عليه و آله آفريده شده‌ام . به حورى دومى گفتم : نام تو چيست ؟ گفت ؟ نام من ذره است . گفتم : براى چه نام تو ذره است ، در صورتى كه به نظر من بزرگ و شريف هستى ؟ گفت : به جهت اين كه من براى ابوذر صحابهء رسول خدا صلى الله عليه و آله آفريده شده‌ام . به حورى سومى گفتم : نام تو چيست ؟ گفت : نامم سلمى است . گفتم : چرا نام تو سلمى نهاده شده است ؟ گفت : چون من براى سلمان ، دوست پدر بزرگوارت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله خلق شده‌ام . فاطمهء اطهر عليها السلام مىگويد : آن گاه حوريان بهشتى رطب كبود رنگى كه نظير نان قندى بزرگ كه از برف سفيدتر و از مشك خوش‌بوتر بود به من دادند . سلمان گويد : آن بانوى بزرگوار آن رطب را نزد من آورد و فرمود : امشب با اين رطب افطار كن و فردا هستهء آن را نزد من بياور . سلمان مىگويد : من رطب را گرفتم و از حضور بانوى بانوان بيرون آمدم ، از كنار هر گروهى از اصحاب پيامبر خدا صلى الله عليه و آله عبور مىكردم به من مىگفتند : اى سلمان ! آيا مشك و عنبر همراه دارى ؟ ! مىگفتم : آرى . هنگامى كه وقت افطار فرا رسيد ، با آن رطب افطار كردم ، ولى هسته‌اى در آن نيافتم . روز دوم به حضور دختر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رفتم و گفتم : با آن تحفه‌اى كه به من عطا فرمودى افطار نمودم ، ولى هسته‌اى در ميان آن نيافتم ! ؟