تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى حضرت زهرا ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
گفتم : آيا بعد از رحلت رسول خدا صلى الله عليه و آله براى فاطمه عليها السلام از بهشت تحفه آمده است ؟ فرمود : آرى ، ديروز آمده است . سلمان فارسى مىگويد : من به خانهء زهرا عليها السلام رفتم ، پيس از ورود ديدم فاطمه عليها السلام نشسته و يك قطعه عبا در بر دارد كه هرگاه آن عبا را روى سر خود مىكشد پاهايش پيدا مىشوند و هرگاه پاهاى خود را به وسيلهء آن مىپوشاند سر مباركش باز مىشود . وقتى چشم آن بانو به من افتاد آن عبا را به سر خود پيچيد و فرمود : اى سلمان ! تو بعد از رحلت پدرم به من جفا كردى ! گفتم : اى دختر رسول خدا ! آيا مىشود كه من به شما جفا كنم ؟ فرمود : پس چرا زيارت ما را ترك كردى ؟ ! بنشين و دربارهء آن چه به تو مىگويم بينديش ؛ من ديروز در همين مكان نشسته بودم ، درِ خانه بسته بود ، من دربارهء اين كه وحى از خاندان ما منقطع شده و اين كه فرشتگان از منزل ما پا كشيده‌اند فكر مىكردم ، ناگاه ديدم درِ خانه بدون آن كه كسى آن را باز كند باز شد و سه دختر وارد شدند كه هيچ بيننده‌اى چهره‌هايى به آن زيبايى و نيكويى ، صورت‌هايى به آن طراوات و بوى خوشى به آن خوش‌بويى نديده است . وقتى چشم من به ايشان افتاد بدون اين كه آنان را بشناسم از جاى برخاستم و گفتم : پدرم به فداى شما ! آيا از مردم مكّه يا از مردم مدينه هستيد ؟ ! گفتند : اى دختر حضرت محمّد ! ما از مردم مكّه ، مدينه و روى زمين نيستيم ، بلكه از حوريان بهشتى هستيم كه خداى مهربان ما را براى زيارت تو فرستاده ، زيرا ما مشتاق ديدار تو هستيم . من به يكى از آنان كه گمان مىكردم از لحاظ سن بزرگ‌تر بود گفتم : نام تو چيست ؟ گفت : مقدوده .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى حضرت زهرا ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 59 | احمد قاضى زاهدى گلپايگانى