حضرت على عليه السلام از روى خجالت گفت : چه مانعى دارد ، بفرماييد برويم .
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دست امير مؤمنان على عليه السلام را گرفت و متوجّه خانهء حضرت شدند . موقعى كه وارد خانه گرديدند ، ديدند فاطمهء اطهر عليها السلام در محراب عبادت ، نماز خود را تمام نموده و پشت سر آن بانوى بزرگوار ، سينى پر از غذايى است كه بخار از آن متصاعد است .
هنگامى كه فاطمهء زهرا عليها السلام صداى مبارك رسول خدا صلى الله عليه و آله را شنيد از جايگاه نماز خارج گرديد و بر آن حضرت سلام كرد .
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله جواب سلام آن بانو را كه نزد او عزيزترين مردم محسوب مىشد داد و دست مبارك خود را بر سر فاطمه عليها السلام كشيد و به وى فرمود : دخترم ! روز را چگونه شب كردى ؟ خدا تو را رحمت كند !
عرض كرد : با خير و نيكى .
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود : براى ما شام بياور كه خدا تو را آمرزيده است .
فاطمهء زهرا عليها السلام آن سينى غذا را آورد و در فراروى رسول خدا صلى الله عليه و آله و حضرت على مرتضى عليه السلام نهاد .
وقتى چشم حضرت على بن ابى طالب عليهما السلام به آن غذا افتاد و بوى آن را بوييد با نظرى شگفت آور به فاطمهء اطهر عليها السلام نگريست .
فاطمهء زهرا عليها السلام عرضه داشت : سبحان اللَّه ! ( يا على ! ) عجب نظر تندى به من مىافكنى ! آيا از من خطايى سر زده كه مستوجب خشم تو شدهام ؟ !
على عليه السلام فرمود : چه خطايى بزرگتر از اين كه تو مرتكب شدهاى ؟ ! مگر نه چنين است كه تو روز گذشته به خدا سوگند ياد كردى كه مدّت دو روز است كه غذا نخوردهاى ؟ !
فاطمهء اطهر عليها السلام به آسمان نگاهى كرد و گفت : خدايى كه از آسمان و زمين خود آگاه است مىداند كه من سخن به حق گفتهام .
حضرت على عليه السلام به حضرت زهرا عليها السلام فرمود : اى فاطمه ! اين غذايى را كه تا كنون من بدين رنگ و بو و بهتر از آن نخوردهام از كجا براى تو روزى شده است ؟ !
پرسشهاى مردم و پاسخهاى حضرت زهرا ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 49
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٤٩