تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى حضرت زهرا ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥

اى فاطمه ! آيا غذايى در خانه داريم ؟

8 - ابو سعيد خدرى گويد : روزى حضرت على عليه السلام صبح هنگام را با گرسنگى آغاز كرد ، از اين رو به فاطمهء زهرا عليها السلام فرمود : آيا غذايى در خانه داريم ؟ حضرت زهرا عليها السلام فرمود : نه ، به خدايى كه پدرم را به پيامبرى و تو را به وصى بودن او گرامى نموده ! امروز صبح چيزى خوردنى در خانه نداريم و مدّت دو روز است كه ما چيزى نخورده‌ايم ، غذاى اندكى بوده كه من ، تو را بر خودم و حسنين عليهما السلام ترجيح دادم . امير مؤمنان على عليه السلام فرمود : اى فاطمه ! چرا مرا از اين موضوع آگاه ننمودى تا غذايى براى شما تهيّه نمايم ؟ ! فرمود : يا اباالحسن ! من از پروردگار خويش شرم دارم كه از تو چيزى بخواهم كه براى تو مقدور نباشد . حضرت على بن ابى طالب عليهما السلام با توكّل و اميد به خدا از خانه خارج شد و يك دينار قرض كرد . آن حضرت در نظر داشت با آن دينار براى خانواده‌اش چيزى بخرد ، ناگاه متوجّه شد كه مقداد در آن روز بسيار گرم در زير آفتاب است كه گرماى آفتاب از بالاى سر و حرارت زمين او را مىآزارد . هنگامى كه على عليه السلام او را با اين حال ديد مشكل خود را فراموش كرد و به او فرمود : براى چه در چنين موقعى از خانهء خود خارج شده‌اى ؟ ! مقداد گفت : اى على ! مرا واگذار و از اسرار من نپرس . حضرت على عليه السلام فرمود : اى برادر من ! من نمىتوانم از تو در گذرم تا اين كه از حاجت تو آگاه شوم . گفت : يا اباالحسن ! دوست دارم كه مرا واگذارى و از حال من جست و جو نكنى . على عليه السلام فرمود : اى برادر من ! تو نبايد اوضاع و احوال خود را از من پنهان نمايى .