فرمود : منظور شما چيست ؟
گفتند : ما قبول داريم كه به تو ستم كرديم و در عين حال تقاضاى عفو و بخشش داريم ( ! )
حضرت زهرا عليها السلام فرمود : اگر شما راست مىگوييد ، اين موضوعى را كه من از شما مىپرسم جواب بگوييد و مىدانم كه پاسخ آن را مىدانيد ، اگر پاسخ مرا درست گفتيد ، يقين دارم براى اين مطلبى كه گفتيد آمدهايد .
گفتند : آن چه در نظر دارى بپرس .
حضرت زهرا عليها السلام فرمود : شما را به خدا سوگند مىدهم ! آيا شنيديد كه پدرم پيامبر خدا صلى الله عليه و آله دربارهء من مىفرمود : « فاطمه پارهء تن من است ، كسى كه او را اذيت كند ، مرا اذيت كرده است » ؟
گفتند : چرا .
فاطمهء زهرا عليها السلام دست خود را به سوى آسمان بلند كرد و عرضه داشت :
خداوندا ! اين دو نفر مرا اذيت كردند ، من شكايت ايشان را به تو و به پيامبر تو مىكنم ! نه ، به خدا سوگند ! من هرگز از شما راضى نخواهم شد تا اين كه نزد پدر بزرگوارم بروم و او را از اين ستم كه دربارهء من كرديد آگاه نمايم و آن حضرت دربارهء شما قضاوت نمايد .
راوى گويد : ابوبكر پس از شنيدن اين مطلب صدا به واويلا بلند كرد و داد و فرياد شديدى كرد ! عمر به او گفت : اى خليفهء پيامبر خدا ( ! ) آيا جا دارد كه تو از سخن يك زنى چنين فرياد كنى ؟ !
راوى مىگويد : حضرت فاطمهء زهرا عليها السلام مدّت چهل روز بعد از رحلت پدر بزرگوارش زنده بود .
هنگامى كه بيمارى آن بانو شديد شد ، حضرت على بن ابى طالب عليهما السلام را خواست و به آن حضرت فرمود : اى پسر عمو ! من خودم را آمادهء سفر آخرتم مىبينم . من به تو وصيّت مىكنم با دختر خواهرم ازدواج نمايى ؛ زيرا او براى فرزندانم همانند خودم رفتار مىكند .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى حضرت زهرا ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 215
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٢١٥