اى دختر رسول خدا ! شب را چگونه صبح كردى ؟
34 - در روايتى آمده است : امّ سلمه پس از فقدان پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به حضور فاطمهء زهرا عليها السلام شرفياب شد و گفت : اى دختر رسول خدا ! شب را چگونه صبح كردى ؟
فرمود : شب تيره را با اندوه شديد و غم جانكاه به سحر آوردم ، در حالى كه پيامبر رفته و جانشين راستين او زير فشار بيداد است .
به خدا سوگند ! شكوه و عظمت آزاد مردى مورد هجوم ظالمانه قرار گرفت كه حقّ امامت او را بر خلاف فرمان خدا در قرآن و بر خلاف سفارش پيامبر در تأويل آيات آن ، بيدادگرانه و لجوجانه غصب كردند و به ديگران سپردند .
اين رفتار زشت و سياست شوم بىگمان از كينههاى جنگ بدر و احد در دل نفاق پيشگان و انديشهء فتنهانگيزان مانده است . آنان تا كنون امكان و جرأت آشكار ساختن دشمنى خويش با على عليه السلام را نداشتند و اينك احساس مىكنند كه فرصت يافتهاند .
آرى ، آن گاه كه به هدف شوم خود رسيدند يك باره باران آثار شوم آن از پندار جدايى بر ما باريدن گرفت و از سنگ دلى ، برگزيدهء ايمان را بريدند و بنا بر وعدهاى كه خداى سبحان در حفظ رسالت و كفالت و سرپرستى مؤمنان داده بود ، با بهره بردارى از غرور و فريب دنيا چه بد آن را حفظ كردند ، آن گاه كه از آنان درخواست يارى شد ؛ يارى از كسانى كه در سختىها و جايگاه گواهى به پدران آنان حيله شده بود .
علّامهء مجلسى رحمه الله مىگويد : به اين روايت به صورت تحريف شده و تحريف يافته ، دست يافتم و تصحيح شدهء آن را در جاى ديگرى نيافتم و همين گونه نقل كردم .