براى مردم نقل كنى ، چرا كه هر حقّى واقعيّت و حقيقتى و هر راستى نورى دارد .
آنگاه حضرتش فرمود : به خدا سوگند ! ما كسى از شيعيان خود را فقيه نمىدانيم مگر اين كه با او به رمز و اشاره سخن بگوييم و او منظور ما را بفهمد .
امير مؤمنان على عليه السلام بر فراز منبر كوفه مىفرمود : شما آشوبهاى تاريك و روزگار مبهمى در پيش رو داريد ، كه جز نومه ، كسى از آن ماجرا نجات نمىيابد .
گفته شد : اى امير مؤمنان ! نومه كيست ؟
فرمود : كسى است كه مردم را مىشناسد ، ولى مردم او را نمىشناسند . بدانيد كه زمين از وجود حجّت خدا خالى نمىماند و به زودى خداوند بندگان گناهكارش را به كيفر ستم و جور و زياده روىهاى خود مىرساند .
اگر يك لحظه زمين از حجّت خدا خالى بماند ، ساكنان خود را فرو مىبرد . حجّت خدا در روى زمين هست ، او همه را مىشناسد ، ولى كسى اورا نمىشناسد ، آن سان كه يوسف عليه السلام مردم را مىشناخت ، ولى كسى او را نمىشناخت .
آنگاه حضرتش اين آيهء شريفه را تلاوت فرمود : « واى بر مردم كه هر پيامبر و راهنمايى كه به آنها فرستاده مىشود ، او را مسخره مىكنند » .
علّامهء مجلسى رحمه الله در ذيل اين روايت مىنويسد : . . . در روايتى آمده :
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 413
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٤١٣