فرمود : شمشيرت را بردار و به كوه ابوقبيس برو ، هر كه را بر قلّهء آن يافتى با شمشيرت از پاى در آور .
من به طرف كوه به راه افتادم ، وقتى از كوه بالا رفتم ، مرد سياه پوست وحشتناكى ديدم ، گويى چشمانش پارهء آتش بود ، از قيافهء او ترس وجودم را فراگرفت ، به من رو كرد و گفت : اى على !
من به او نزديك شدم و حمله كردم و با شمشير ضربهاى زدم كه دو نصف شد ، ناگاه صداى ناله از خانههاى مكّه به گوشم رسيد .
پيامبر صلى الله عليه و آله در خانهء حضرت خديجه عليها السلام بود ، به حضورش رسيدم و جريان را بازگو كردم .
فرمود : اى على ! آيا مىدانى چه كسى را كشتهاى ؟
عرض كردم : خدا و پيامبرش داناترند .
فرمود : دو بت لات و عزّى را كشتهاى ، به خدا سوگند ! از اين پس هرگز آنها مورد پرستش قرار نخواهد گرفت .
فما ظلمك في صغرك ؟
67 - أبو الفتح الحفّار بإسناده : أنّ عليّاً عليه السلام قال : ما زلت مظلوماً منذ كنت .
قيل له : عرفنا ظلمك في كبرك فما ظلمك في صغرك ؟
فذكر أنّ عقيلا كان به رمد ، فكان لا يذرّهما حتّى يبدؤوا بي « 1 » .
هامش
( 1 ) - مناقب آل أبى طالب 323 - 320 : 1 ، بحار الأنوار : 41 / 5 ذيل الحديث 4 .