تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 444

مساهمون:

ص٤٤٤
حضرت ادامه داد و فرمود : در چه پارچه‌اى او را كفن كرديد ؟ و چه كسى او را داخل قبركرد ؟ چون از تمام قضايا پرسيد ، تكبير گفت . اهل مسجد همه تكبير گفتند ، چون صداى تكبير حضرت و حاضرين به گوش بقيّهء متّهمين رسيد ، به شك و ريب افتادند و يقين كردند كه رفيقشان بر عليه آنها اقرار كرده و بر عليه خود نيز اعتراف نموده است . سپس حضرتش دستور داد كه چهرهء آن مرد را پوشانده و به زندان ببرند . آنگاه متّهم ديگرى را خواند و در برابرش نشاند و پوشش از چهره‌اش برداشت و به او فرمود : اين گونه نيست كه گمان كرده‌اى من نمىدانم چه كرده‌ايد ؟ آن مرد گفت : اى اميرمؤمنان ! من هم مانند يكى از اينها مىباشم ، ولى من دوست نداشتم او را بكشيم و از اين عمل كراهت داشتم . چون آن مرد اقرار كرد ، حضرتش يكى را بعد از ديگرى را فرا خواند و هر كدام جداگانه به قتل و گرفتن اموال مقتول اقرار كردند . حضرت فرد اوّلى را كه به زندان فرستاده بود ، خواند . او نيز اقرار و اعتراف كرد . از اين رو ، حضرت ملزوم نمود كه هم مال را برگردانند و هم خونبهاى مقتول را بپردازند . شريح گفت : اى اميرمؤمنان ! حكم داوود عليه السلام چگونه بود ؟ حضرت فرمود : روزى داوود عليه السلام از كوچه‌اى عبور مىكرد ، كودكانى چند را ديد كه مشغول بازى هستند ، يكى از آنها ، كودكى را صدا مىكرد و مىگفت : مات الدين !