على عليه السلام به شريح فرمود : هيهات ! در همچو مواردى اين گونه حكم مىكنى ؟
شريح گفت : اى امير مؤمنان ! چگونه حكم كنم ؟
فرمود : اى شريح ! امروز حكمى بنمايم كه كسى پيش از من چنين حكمى نكرده باشد ، مگر داوود پيامبر عليه السلام .
اى قنبر ! شرطة الخميس « 1 » را براى من حاضر كن .
قنبر چند نفر از شرطة الخميس را حاضر كرد . حضرت به هر كدام از آن افراد يك تن از شرطه را گماشت . آنگاه به چهرهء آنان نگريست و فرمود : چه مىگوييد ؟ ! گمان مىكنيد كه من نمىدانم شما با پدر اين نوجوان چه كردهايد ؟ اگر چنين باشد ، پس من مردى جاهل و نادان خواهم بود .
سپس فرمان داد : آنها را از همديگر جدا بنماييد و سرهايشان بپوشانيد !
آنها را از يكديگر جدا كردند و هر كدام را در پشت يكى از ستونهاى مسجد باز داشتند .
آنگاه كاتب خود عبداللَّه بن ابى رافع را خواست و فرمود : كاغذ و قلم آماده كن !
حضرت على عليه السلام در جايگاه قضاوت نشست و به حاضرين در مسجد
هامش
( 1 ) - شرطة الخميس به معناى لشكر است وجه تسميه آن براى اين است كه لشكر را به پنج گروه تقسيم مىكنند : مقدمه ، ساقه ، ميمنه ، ميسره ، قلب . فرماندهان اين گروهها را شرطة الخميس گويند . از اصبغ پرسيدند : چگونه شما شرطة الخميس ناميده شديد ؟
گفت : ما جزء كسانى بوديم كه از جنگ برنگردند مگر غلبه كنند يا كشته شوند .