تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦
مىشدم ، با من تنها مىشد و به همسرانش دستور مىداد تا برخيزند و جز من و او كسى نمىماند . ولى وقتى حضرتش به خانهء من مىآمد و مىخواست خانه خلوت شود ، فاطمه عليها السلام و هيچ يك از دو فرزندانم از پيش ما بيرون نمىرفتند . من همواره وقتى تا سؤال داشتم پاسخم را مىفرمود و هنگامى كه ساكت مىشدم يا پرسش‌هايم تمام مىشد ، خود آن حضرت آغاز سخن مىكرد . آن حضرت از خدا خواست كه آنچه را مىگويد به من بفهماند و در حفظ من قرار دهد . و من از آن موقع ديگر هرگز چيزى را فراموش نكرده‌ام . روزى به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله عرض كردم : اى پيامبر خدا ! از روزى كه براى من آن دعا را كرده‌اى چيزى از آنچه به من آموخته‌اى فراموش نكرده‌ام . پس چرا بر من املا مىفرمايى و به من به نوشتن آنها دستور مىدهى ؟ آيا نسبت به من از فراموشكارى بيم دارى ؟ فرمود : برادرم ! بر تو از نسيان و جهل بيم ندارم . خداوند به من خبر داده كه دعاى مرا در بارهء تو و شريك‌هايت - كه پس از تو خواهند بود - مستجاب كرده است . عرض كردم : اى پيامبر خدا ! شريك‌هاى من كيانند ؟ فرمود : همان هايى كه خداوند آنها را با خود و من قرين نموده و فرموده : « اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد ! از خدا و از پيامبر و از اولىالامر خود اطاعت كنيد » ، و اگر از منازعه در چيزى بيم داشتيد آن را به خدا و
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 406 | احمد قاضى زاهدى گلپايگانى