جاى نماز پيامبر صلى الله عليه و آله را بلند مىكرد و همان مقدار در آنجا مىيافت و به شخص طلب كار مىداد .
خليفهء ( به ناحق ) دوّم به خليفه ( به ناحق ) اوّل گفت : با اين كار آبروى ما را رفت ، چاره چيست ؟
عمر گفت : تو نيز همانند او ندا كن ، شايد مانند او بتوانى بدهىهاى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را ادا كنى .
ابوبكر نيز همان گونه ندا داد . اين قضيّه به گوش على عليه السلام رسيد ، فرمود :
آگاه باشيد كه او به زودى پشيمان مىشود .
فرداى آن روز ، ابو بكر در جمع مهاجر و انصار نشسته بود ، عربى بيابانى آمد و پرسيد : كدام يك از شما وصى و جانشين رسول خدا صلى الله عليه و آله هستيد ؟
آنان به ابوبكر اشاره كردند .
عرب بيابانى گفت : تو وصى و جانشين پيامبر هستى ؟
ابوبكر گفت : آرى ، چه مىخواهى ؟
گفت : هشتاد شترى را كه پيامبر به من قول داده بود ، بده .
ابو بكر گفت : شترها بايد چگونه باشند ؟
عرب گفت : هشتاد شتر سرخ موى و سيه چشم .
ابوبكر به عمر گفت : چه كار كنيم ؟
عمر گفت : عربها چيزى نمىدانند . از او بپرس : آيا شاهدى بر گفتهء خود دارد ؟
ابوبكر از او شاهد خواست .
عرب گفت : مگر از فرد همچون من ، بر چيزى كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ضامن
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 220
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٢٢٠