تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زيارت جامعه كبيره يا تفسير قرآن ناطق ( فارسى ) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
فِراقِكَ ؟ « 1 » چنان گير - اى خداى من و سَرور من و مولاى من و پروردگار من - كه بر عذابت ، شكيبايى كنم ، بر جدايىات چگونه تاب بياورم ؟ ! بر زبان آوردن اين جملات ، آسان نيست . نقل شده كه امام خمينى رحمه الله ، اين جملهء دعا را به قصدِ انشا نمىگفت ؛ يعنى از زبان امام على عليه السلام مىخواند ؛ زيرا معتقد بود كه تنها كاملانِ در دوستى خدا مىتوانند چنين سخن بگويند . مرحوم آية اللَّه بهاء الدينى مىفرمود : « معناى فصل ( جدايى ) را كسى مىفهمد كه وصل را درك كرده باشد » . بنا بر اين ، كسانى كه شيرينى محبّت خدا را چشيده‌اند ، جدايى از او برايشان دردناك است و براى كسانى كه به اين مرحله نرسيده‌اند ، بىمعناست .

4 . ياد خدا در سختىها

نشانهء ديگر دوستداران كامل خداوند ، شكيبايى در برابر مشكلات و ياد خدا در سختىهاست . آنان ، در برابر ناملايمات ، ياد خدا را فراموش نمىكنند و هر چه سختىها افزون شود ، ياد خدا در نزد ايشان ، بيشتر مىشود . دوستان خدا ، هر چه را از دوست رسد ، نيكو مىدانند ، خواه شيرينىِ زندگى باشد ، و يا تلخى غم و اندوه آن . عبارات بسيارى از « دعاى ابو حمزهء ثُمالى » ، صحنهء مُغازلهء عاشق و معشوق است و امام زين العابدين عليه السلام ، در اين دعاى بلندْمعانى ، چگونگى دل باختن به خدا را ترسيم مىكند و در عبارتى از آن ، به درگاه خداوند متعال ، چنين مىگويد : إلهى ! لَو قَرَنتَنِى بِالأَصفَادِ وَ مَنَعتَنِى سَيبَكَ مِن بَينِ الأَشهَادِ وَ دَلَلتَ عَلى فَضَائِحِى عُيُونَ العِبادِ وَ أمَرتَ بِى إلَى النّارِ . . . لا خَرَجَ حُبُّكَ مِن قَلبِى . « 2 » معبودا ! اگر مرا به بند كشى و بخشش خود را ميان همه ، از من دريغ بدارى و رسوايىهايم
هامش
( 1 ) . مصباح المتهجّد ، ص 847 . ( 2 ) . همان ، ص 590 .