2 . نمونهء دوم از قضاوتهاى داوود ، استفاده از فنون تجربى ، روانشناسانه و عقلايى بازجويى ، براى اقرار و كشف حقيقت است كه در اين روايت ، منعكس شده است :
امام باقر عليه السلام فرمود : امير مؤمنان وارد مسجد شد . جوانى گريان كه جمعى در اطرافش بودند و وى راآرام كردند با ايشان مواجه شد . على عليه السلام فرمود : « چه چيزى تو را به گريه انداخته است ؟ » .
گفت : اى امير مؤمنان ! شُرَيح قاضى دربارهء من داورىاى انجام داده كه نمىفهمم چگونه است !
اين گروه ، همراه پدرم به سفر رفتند . اينان برگشتند و پدرم برنگشت . از آنان در بارهء وى پرسيدم .
گفتند : مُرد . از اموالش پرسيدم . گفتند : مالى به جا نگذاشت . آنان را پيش شريح آوردم و شريح ، سوگندشان داد [ و آنان را تبرئه كرد ] و من مى دانم اى امير مؤمنان ! كه پدرم با ثروت فراوان به سفر ، عازم شد .
امير مؤمنان عليه السلام ، به آنان فرمود : « برگرديد » . همگى به همراه جوان به نزد شريح برگشتند .
امير مؤمنان عليه السلام ، به شريح فرمود : « شريح ! چگونه بين اينان داورى كردى ؟ » .
شريح گفت : اى امير مؤمنان ! اين جوان ، عليه اين افراد ، ادّعا كردكه آنان ، عازم سفرى شدهاند و پدر او نيز همراهشان بوده است . آنان برگشتهاند و پدر او برنگشته است . من از آنان در بارهء پدر وى پرسيدم . گفتند : مرده است . از آنان در بارهء اموال او پرسيدم . گفتند : مالى به جا نگذاشته است . به جوان گفتم : آيا براى ادّعايت شاهدى دارى ؟ گفت : نه . بنا بر اين ، آنان را سوگند دادم و آنان ، سوگند خوردند [ كه حقيقت را گفتهاند ] .
امير مؤمنان عليه السلام فرمود : « هيهات ، اى شريح ! در اين نوع پيشامدها ، چنين داورى مىكنى ؟ ! » .
گفت : اى امير مؤمنان ! پس چگونه [ بايد داورى كرد ] ؟ !
دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى ) — صفحة 396
مساهمون: محمد الريشهري
ص٣٩٦