تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
فلانى . [ على عليه السلام ] پرسيد : « بيمارىاش چه بود ؟ » . گفت : فلان بيمارى را داشت . [ على عليه السلام ] پرسيد : « چند روز بيمار بود ؟ » . گفت : چند روزى . [ على عليه السلام ] پرسيد : « چه روزى درگذشت ؟ چه كسى وى را غسل داد ؟ چه كسى كفنش كرد ؟ با چه چيزى كفنش كرديد ؟ چه كسى بر وى نماز گزارد ؟ و چه كسى [ براى دفنِ او ] در گورش رفت ؟ » . امير مؤمنان عليه السلام ، هنگامى كه از وى هر چه مىخواست ، پرسيد ، تكبير گفت و مردم ، همه تكبير گفتند . باقىماندهء متّهمان به دودلى افتادند و ترديد نكردند كه دوستشان عليه آنان و عليه خودش اقرار كرده است . على عليه السلام دستور داد كه سرِ وى را بپوشانند و او را به زندان ببرند . آن گاه ديگرى را فرا خواند و در پيش خود نشاند و صورتش را باز كرد فرمود : « هرگز ! پنداشته‌ايد من نمىدانم چه كار كرده‌ايد ؟ » . او گفت : اى امير مؤمنان ! من يكى از اين افراد بودم و از كشتنش ناخشنود بودم . و به اين شيوه ، اقرار كرد . آن گاه ، على عليه السلام [ همه آنان را يكى پس از ديگرى فرا خواند . همهء آنان به قتل وتصرّف اموال ] پدر آن جوان اقرار كردند . آن گاه آن را كه به زندان فرستاده بود ، باز گرداند و او نيز اقرار كرد . على عليه السلام آنان را به پرداخت مال و قصاص ، ملزم ساخت . شُرَيح گفت : اى امير مؤمنان ! جريان داورى داوود پيامبر ، چگونه است ؟ على عليه السلام فرمود : « داوود پيامبر ، گذرش به گروهى از كودكان افتاد كه با هم بازى مىكردند و يكى [ از هم‌بازىهاى خود ] را ماتَ الدين ( دَين مُرده ) صدا مىزدند . كودكى هم [ از ميان آنان ] جواب مى داد . داوود عليه السلام آنان را صدا كرد و [ به آن كودك ] گفت : اى پسر ! نامت چيست ؟ او پاسخ داد : ماتَ الدين . داوود عليه السلام پرسيد : چه كسى تو را به اين نام ، ناميده است ؟ گفت : مادرم .