تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
1445 . كفاية الأثر - با سندش به نقل از كميت بن ابى مُستهل - : بر سَرورم ، امام محمّد باقر عليه السلام ، وارد شدم و گفتم : اى فرزند پيامبر خدا ! من اشعارى در بارهء شما گفته‌ام . آيا اجازه مىدهى آنها را بخوانم ؟ فرمود : « ما در ايّام البيض ( روزهاى ميانى ماه ) هستيم [ و شعر خواندن نارواست ] » . گفتم : آن ، تنها در بارهء شماست . فرمود : « بخوان » ، و من ، چنين آغاز كردم : روزگار ، مرا خندانده و گريانده است و روزگار ، چرخش و رنگ‌هاى گوناگون دارد براى نُه تن كه در كربلا وا نهاده شدند و همگى كفن شدند . امام باقر و فرزندش امام صادق عليه السلام گريستند و صداى گريهء دخترى را از پشت پرده نيز شنيدم ، و چون به اين سخنم رسيدم : و شش تن كه كسى همپاى آنان نمىشود فرزندان عقيل ، بهترين جوانان سپس على نيكو ، مولايتان . يادشان اندوهم را برآورده است ، امام عليه السلام گريست و سپس فرمود : « هيچ فردى نيست كه ما را ياد كند ، يا ما را نزدش ياد كنند و هر چند به اندازهء بال پشه‌اى ، از چشمانش آب ( اشك ) بيايد ، جز آن كه خداوند ، خانه‌اى در بهشت برايش بنا مىكند و آن را حجاب ميان او و آتش قرار مىدهد » و هنگامى كه به اين سخنم رسيدم :