و اصحاب كهف كه هفت تن بودند و دو تاجر كه از عانه به سوى انطاكيه بيرون آمدهاند و به همراه غلامشان سه تن مىشوند و يازده مسلمانى كه به روم پناهنده شدهاند و دو مردى كه در سرانديب ( سرىلانكا ) فرود آمدهاند ، و از سمندر ، « 1 » چهار تن .
و كسى كه از كشتى است و در آبهاى شَلاهط « 2 » مفقود مىشود و از شيراز يا فرمود : « سيراف » ( ترديد از مسعده ، روايتگر حديث از ابو بصير است ) « يك تن ، دو فرارى از " شِعب " « 3 » به سوى جزيرهء سردانيّه « 4 » ، « 5 » گوشهنشين صِقِليّه ، « 6 » يك تن ، جستجوگر حق از يَخشِب « 7 » كه همه جا مىچرخد ، يك تن ، گريزان از خانوادهاش ، يك تن و نيز احتجاج كننده به قرآن در برابر ناصبى از سرخس ، يك تن .
و اينها سيصد و سيزده مرد به تعداد جنگاوران بدر هستند . خداوند ، آنها را در يك شب جمعه در مكّه گرد هم مىآورد و آنان خود را صبح جمعهء همان روز به مسجد الحرام مىرسانند و يك تن هم از آنان جا نمىماند و در كوچههاى مكّه پخش مىشوند و در پى جايى هستند كه در آن سكونت كنند ؛ امّا مكّيان ، آنها را نمىشناسند ؛ زيرا كاروانى نديدهاند كه از جايى براى حج و عمره و يا تجارت به مكّه آمده باشد . از اين رو به يكديگر مىگويند : امروز ، ما گروهى را ديديم كه پيشتر نديده بوديم . از يك شهر و يا صحرانشين نيستند و شتر و مَركبى هم به همراه ندارند !
هامش
( 1 ) . سمندر ، شهرى در سرزمين خزر است كه انوشيروان آن را ساخت .
( 2 ) . شلاهط ، دريايى عظيم كه در آن جزيرهء سيلان قرار دارد .
( 3 ) . شعب ، كوهى در ولايت يمن است .
( 4 ) . سردانيّه ، جزيرهاى در جانب مغرب است .
( 5 ) . حديث بعدى ، دربارهء اين فرد و افراد بعدى و نيز آبادى « شعب » توضيح داده است .
( 6 ) . صقلّيه ، جزيرهاى است عظيم از جزاير اهل مغرب و مقابل است به افريقيه .
( 7 ) . به نام « يخشب » دست نيافتيم .