فرمود : « در كتاب دل آنها نوشته شده است و در حافظه ، نقش بسته و از ياد نمىرود » .
گفتم : فدايت شوم ! تعداد و سرزمينها و جاهايشان را به من بگو و اين اقتضا مىكند كه نامهايشان را نيز بدانم . فرمود : « روز جمعه پس از نماز نزد من بيا » .
روز جمعه كه شد ، نزد ايشان رفتم . فرمود : « اى ابو بصير ! آمدهاى تا پاسخ آنچه را از ما پرسيدى ، بگيرى ؟ » . گفتم ، آرى ، فدايت شوم ! فرمود : « به يادت نمىماند . آن همراهت كه برايت مىنوشت ، كجاست ؟ » .
گفتم : گمان مىكنم چيزى او را مشغول ساخته است و خوش نداشتم كه از وقت معيّن شده براى كارم ديرتر بيايم .
امام عليه السلام به مردى كه در مجلس بود ، فرمود : « برايش بنويس : اين ، چيزى است كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بر امير مؤمنان عليه السلام املا كرده و نام همراهان مهدى عليه السلام را نزد او نهاده است و نيز تعداد كسانى كه از خانه و كاشانهشان جدا شده ، شب و روز مىروند تا در مكّه خود را به او مىرسانند و اين پس از شنيدن ندا در سالى است كه امر الهى [ به قيام ] در آن ، پديدار مىشود .
اين افراد ، نجيبان ، قاضيان و حاكمان بر مردم هستند : از طاربند « 1 » شرقى ، يك تن
هامش
( 1 ) . ظاهراً شهرى در منطقهء ماوراء النهر است .