( قائم عليه السلام ) هم آن را ناديده مىگيرد و با لشكر سفيانى كه مركّب از هفت پرچم است و هر كدام در انديشهء فرمانروايى خود هستند ، مىجنگد و آنان را شكست مىدهد » . « 1 »
1180 . بحار الأنوار - با سندش به نقل از جابر بن يزيد - : امام باقر عليه السلام فرمود : « هنگامى كه به سفيانى خبر مىرسد كه قائم عليه السلام از سمت كوفه به سوى او مىآيد ، از لشكرش كناره مىگيرد و بيرون مىرود تا قائم را ملاقات كند و مىگويد : مرا نزد پسرعمويم ببريد . سفيانى را نزد او مىآورند و قائم عليه السلام با وى سخن مىگويد و سفيانى با او بيعت مىكند و سپس به سوى يارانش باز مىگردد . آنان به وى مىگويند : چه كردى ؟ مىگويد : تسليم شدم و بيعت كردم .
به او مىگويند : خداوند ، رأيت را زشت گرداند ! در حالى كه خليفهاى فرمانروا بودى ، به فردى فرمانبردار تبديل شدى ! پس سفيانى [ پشيمان و ] با او ( قائم عليه السلام ) رو در رو مىشود و با او مىجنگد و سپس آن شب را سپرى مىكنند و صبح دوباره در برابر قائم عليه السلام صفآرايى مىنمايند و آن روز را نيز مىجنگند .
سپس خداوند متعال ، قائم و يارانش را بر آنان مسلّط مىكند و ايشان را تا نابودى كامل مىكُشند ، حتّى كسى كه خود را پشت درخت و سنگ پنهان كرده است ، به وسيلهء درخت و سنگ كه مىگويند : " اى مؤمن ! اين مرد ، كافر است . او را بكش " ، كشف مىشود و جنگاور مؤمن ، او را مىكشد .
و درندگان و پرندگان ، از گوشت اجساد آنان سير مىشوند و قائم عليه السلام هر اندازه بخواهد ، در آن جا درنگ مىكند . سپس قائم عليه السلام سه پرچم [ براى سه لشكر ] مىبندد :
پرچمى به سوى قسطنطنيّه كه خداوند [ آن جا را ] برايش فتح مىكند ، پرچمى به سوى چين كه آن را نيز برايش فتح مىكند و پرچمى به سوى كوههاى ديلم كه [ آن جا را هم ] برايش فتح مىكند » . « 2 »
هامش
( 1 ) . الفتن : ج 1 ص 350 ح 1013 .
( 2 ) . بحار الأنوار : ج 52 ص 388 ح 206 ( به نقل از سيّد على بن عبد الحميد فى كتاب الغيبة ) ، سرور أهل الإيمان : ص 102 ح 80 .