پس از آن ، اموال را به بغداد ، براى نايبانِ منصوب مىبريم و توقيعات هم از نزد آنان بيرون مىآيد . « 1 »
2 / 20 : محمّد بن عبد اللَّه ، بزرگى از قم در مصر
803 . محمّد بن احمد بن خلف نقل كرده است كه : در مسجدى ميانراهى در منزل عبّاسيه در فاصلهء دو منزل مانده به فسطاط مصر ، فرود آمديم و غلامانم به هنگام نزول ، متفرّق شدند و يك غلام عجم با من در مسجد ماند . در گوشهء مسجد ، پيرمردى را ديدم كه فراوان تسبيح مىگفت . چون خورشيد از نيمهء آسمان گذشت ، به ركوع و سجود و خواندن نماز ظهر در اوّل وقتش پرداختم و غذا خواستم و از آن پيرمرد خواستم كه با من غذا بخورد و او دعوتم را پذيرفت .
هنگام غذا خوردن ، از نام او و نام پدرش ، شهر ، حرفه و مقصدش پرسيدم . او گفت كه نامش محمّد بن عبد اللَّه و از قم است و گفت كه سى سال است تسبيح مىگويد تا به حقيقت برسد و در شهرها و كرانهء رودها [ و درياها ] جابهجا مىشود و بيست سال در مكّه و مدينه اقامت كرده و همه جا و همه چيز را كاويده و در پى هر ردّ پايى رفته است . [ سرانجام ] در سال دويست و نود و سه ، هنگامى كه گرد كعبه طواف كرده و به مقام ابراهيم رفته تا نماز بخواند ، در ركوع آن ، خوابش مىگيرد و صداى دعايى او را بيدار مىكند كه تا كنون مانندش را نشنيده بوده است . او مىگفت : به دعا كننده دقّت كردم . ديدم جوانى گندمگون است كه تا كنون در زيبايى چهره و اعتدال قامتش نديده بودم . سپس نماز خواند و بيرون رفت و به سعى [ ميان صفا و مروه ] پرداخت . او را دنبال كردم و خداوند عز و جل به دلم
هامش
( 1 ) . كمال الدين : ص 476 ح 26 ، الخرائج و الجرائح : ج 3 ص 1104 ح 24 ، السلطان المفرِّج عن أهل الإيمان : ص 65 ح 13 ، بحار الأنوار : ج 52 ص 47 ح 34 .