تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
گم مىشود و اين قضيّه تا بعد از ظهر طول مىكشد . وضعيتش به گونه‌اى نبود كه بتواند اين حالت را زياد تحمّل كند . او مىگفت : احساس كردم كه مُشرِف به مرگم . در گوشه‌اى نشستم و به آقا امام زمان عليه السلام متوسّل شدم و عرض كردم : حالا كه بناست از دنيا بروم ، لااقل عنايتى كنيد كه به ايرانىها برسم و بعد ، از دنيا بروم . در همين حال ، فردى مرا به اسم صدا زد كه : « فلانى ! كاروانت را گم كرده‌اى ؟ » . گفتم : بله . فرمود : « به دنبال من بيا » . شايد سه چهار قدم راه نرفته بوديم كه فرمود : « اين ، كاروان شماست ! » . تا به خود آمدم كه او را بشناسم و با وى صحبت كنم ، اطرافم را خالى ديدم و هر چه نگاه كردم ، ديگر ايشان را نديدم . روحانى كاروانى كه مرحوم ابوى با آن كاروان بود ، اين جا هستند و ايشان هم در آن سال ، شاهد ماجراى گم شدن پدرم بودند .
دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى ) — صفحة 301 | محمد الريشهري