تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
لبيك مىگفتم . كمى كه جلوتر آمدم ، ديدم دو نفر مىآيند ؛ يكى نسبتاً قدى رشيد دارد و بسيار خوش چهره است و فردى هم همراه اوست . كمى دقيق تر كه شدم نود درصد احتمال دادم يكى از آنان همان حاجى گمشدهء ساوه‌اى است ! به سرعت به طرف آن‌ها رفتم و ديدم حدسم درست است . خواستم با پرخاش با او سخن بگويم كه ديدم آن آقا به من اشاره كرد كه آرام باشم ؛ يعنى هشدار داد كه تو در حال احرامى پس مراقب باش . آنگاه از من پرسيد : اين حاجى شماست ؟ گفتم : آرى . سپس از حاجى ساوه‌اى پرسيدم : پس شما كجا رفتيد ؟ گفت : كفش هايم را گم كردم ، مقدارى دنبال آن‌ها گشتم آخر هم پيدا نكردم و هم اكنون با پاى بى كفش آمده ام . از اين كه اين مشكل به راحتى حل شد خدا را سپاس گفتم ، ولى مشكل دوم آن بود كه كاروان حركت كرده و من بايد همراه اين زائر به عرفات بروم ، آن هم با كمبود وسيلهء نقليه و شلوغى راه و ندانستن محل خيمه‌ها . به هرحال از خدا استمداد جستيم و سرانجام وسيله‌اى پيدا شد و هر دو نفر سوار شديم . مسافران معمولًا محل سكونت و خيام خود را در عرفات مىدانستند و به موقع پياده مىشدند ، اما من نمىدانستم ، راننده هم نمىدانست . يكى دو مرتبه از راننده خواستم تا قدرى جلوتر برود ، او هم مقدارى جلو رفت ولى به محلى رسيد كه گفت ديگر از اينجا جلوتر نمىروم و ما به ناچار پياده شديم . در اين حال ناگهان به ذهنم خطور كرد كه مطوّف ايرانيان محمّد على غَنّام است ، خوب است سراغ او را بگيرم و از اين طريق خيمه‌ها را پيدا كنم . مشغول نگاه كردن به تابلو راهنما بودم كه ديدم آقاى عسكرى ، يكى از مديران سابقه دار با حالتى مضطرب و خسته دنبال خيمه‌هاى خود مىگردد ، به ما كه رسيد ، پرسيد : خيمه‌هاى ما كجاست ؟