موضوع نمىشود . . . .
بار ديگر كه استاد او را مىبيند ، مىپرسد چه شد ؟ پاسخ مىدهد : از اينجا كه رفتم ، خواستم ، آقا حاضر شد ، من هنوز چيزى نگفته بودم كه ايشان فرمود كه به ايشان بگو : آن كارى ( توبه اى ) كه تو كردى ، اگر او انجام دهد ، ما خودمان مى آييم .
نمىخواهد وقت بگيرد .
بعد ، استاد مىگويد : درس را شروع كنيم ؟ مىگويد : آقا فرمود : درس لازم نيست و خداحافظى مىكند و مىرود و ديگر ديده نمىشود .
پس از اين ماجرا براى آن استاد هم انقلابى روحى پيدا شد و اعتزال پيشه كرد .
گفتنى است : آية اللَّه محمّدعلى اراكى قدس سره ، گزارش ديگرى از اين ماجرا به نقل از جناب مستطاب علام فهام آخوند محمّدعلى از شاگردان مرحوم ميرزا محمّدباقر اصطهباناتى نقل كرده و در پايان حكايت مىگويد :
پس جناب ميرزا مىگويد : ما را به خدمت او مشرّف ساز . پس چون دستور مىطلبد ، مىگويد : خير ! اگر بنا شد ، ما خود به منزل ميرزا مىآييم .
پس ميرزا به توسّط آن آخوند ، سه مسئله استفسار مىنمايد : اوّل ، آن كه :
تسبيحات اربع در نماز ، يك دفعه واجب است يا سه دفعه ؟ جواب مىآورد : يك دفعه .
دوم ، آن كه : عمل امّ داوود بر همان نحو است كه مرحوم مجلسى نقل كرده است يا نه ؟ جواب آورد كه خير و نسخهء صحيح آن را نيز تحصيل مىكند .
پس آخوند ملّا محمّدعلى گفته بوده است كه هر چه ميرزا در شيراز از پى آن نسخه گرديد ، گم شده بود و پيدا نشد .
امّا مسئله سوم را ناقل ، فراموش نموده بود .
پس ميرزا مىگويد : پس از چندى ، آن آخوند نيز مفقود شد و معلوم نشد
دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى ) — صفحة 280
مساهمون: محمد الريشهري
ص٢٨٠