تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
ديدم آقايى با موهاى خيلى مشكى برّاق و محاسن مشكى ولى سربرهنه وارد اطاق شد و به زائران نگاه مىكرد ، مانند كسى كه گم شده‌اى دارد و به دنبال او مىگردد ؛ تخت به تخت و نفر به نفر . هيچ يك از زائران هم متوجه ايشان نبودند و هر كسى مشغول كار خودش بود . من فكر كردم ايشان دنبال كسى مىگردد ، از تخت پائين آمدم ، جلو رفتم و به ايشان سلام كردم ، او هم جواب داد . با اين كه مىخواستم بپرسم كه دنبال كى مىگرديد ؟ ناخواسته پرسيدم : آقا شما امسال براى حجّ آمده ايد يا هر سال مىآييد ؟ فرمود : من هر سال مىآيم . سؤال كردم : هر سال براى خودتان مىآييد يا به نيابت كسى و به خرج كسى مىآييد ؟ فرمود : هر سال براى خودم و با خرج خودم مىآيم . گفتم : حال كه شما هر سال مىآييد دعا كنيد من هم هر سال بيايم . لبخندى زد و فرمود : تو هم ان شاء اللَّه مىآيى ! بعد فرمود : آن دفترچهء سُربى توى جيبت را بيرون بياور ، يك ختم مىگويم ، بنويس . دفترچهء كوچكى كه جلد سُربى داشت و در جيب بغلم بود را بيرون آوردم . دقيق يادم نيست كه ختم را خودم نوشتم يا ايشان نوشتند ، هر چه بود دفترچه مفقود شد ، ولى دستور اين بود : در زمان واحد ( هر وقت از شبانه روز ، مثلًا دو بعد از ظهر يا دو نيمه شب ) و در مكان واحد ؛ طورى كه كسى نبيند و متوجه نشود و خود هم به كسى نگويى ، اين عمل را چهارده روز يا شب ، پياپى تكرار كن ، نتيجهء آن در خواب بر تو آشكار مىشود . جلسهء اوّل دو ركعت نماز و بعد از نماز يك هزار صلوات تقديم به حضرت