سيستانى « 1 » ديده بگويد و مطالب ايشان را ضبط كن . حيف است .
در آن شب ، خودم و يكى دو نفر ديگر از رفقا در جلسه شركت كرديم . به ايشان گفتم : تقاضا دارم شما امشب تفسير نگوييد و اين داستانها را بگوييد . چهار - پنج داستان شنيدنى بود .
آقاى حسين پور گفت : حاج آقاى درافشان ، خودشان هم داستانى دارند . گفتم :
خوب ، بفرماييد .
گفت : آقاى در افشان با اشاره به سفرى كه حدود شصت سال قبل به مكه داشت فرمود :
شخصى ششصد تومان به من و رفيقم داد كه مكه برويم . ما راه افتاديم . به جدّه كه رسيديم ، رفيقمان مريض شد . سيصد تومانِ آن ، خرج شد . من در فكر بودم كه سيصد تومان باقى مانده براى هزينههايى كه در پيش داريم ، كم است . ناراحت بودم كه با سيصد تومان چه كار كنيم !
رفيقم از اتاق بيرون رفته بود . آقايى در زى خيلى گيرا وارد اتاق شد و پهلوى من نشست و گفت : سلام عليكم .
گفتم : عليكم السلام .
به زبان عربى گفت : « ثَلاثُمِئة تَكفيك ( سيصد تومان براى شما بس است ) »
گفتم : براى عمّه ات بس است !
وى تبسّمى كرد و به زبان فارسى گفت : « سيصد تومان ، بس است ! هر كس هر چه خواست ، به او بده » .
اين جمله را گفت و بلند شد و رفت .
جملهء دوم ، مرا تكان داد . بلند شدم و دنبال او رفتم كه ببينم كيست ؛ ولى او را
هامش
( 1 ) . آية اللَّه سيّد على بن محمّدرضا سيستانى ( م 1340 ق ) ، جدّ آية اللَّه سيّد على حسينى سيستانى كه هم اكنون مرجع تقليد و ساكن نجف است ( ر . ك : نقباء البشر : ج 4 ص 1434 ) .