پيرمرد ، در حالى كه مشغول كار بود نگاهى به پدرم كرد و گفت : ديروز آقا لطف كردند ، چند دقيقهاى تشريف آوردند و آنجا ( اشاره به نقطهاى از مغازه ) نشستند و از من احوالى پرسيدند .
پيرمرد ضمن اشاره به يك قوطى حلبى شبيه قوطىهاى سوهان كه در آن چند حبّهء نبات زرد رنگ به اندازهء نخود پخته بود ، گفت : آقا اين را مرحمت كردند من مىدهم به شما .
حدود ده دقيقه تا يك ربع ساعت آنجا مانديم و بعد حركت كرديم . پنج شش قدم كه آمديم ، پدرم به من گفت : اين آقا اسمش آقا سيّد كريم پينه دوز است . اين مرد از اولياى الهى است . فهميدى مقصودش از اين جمله كه گفت : آقا تشريف آوردند و از من احوال پرسى كردند چه كسى بود ؟
گفتم : نه .
فرمود : مقصودش امام زمان - صلوات اللَّه عليه - بود .
بعد نبات را به من داد و من آن را ميل كردم .
5 / 5 : پاسخ پرسش حيدر آقا معجزه
مورد دوم ، جريانى است كه حيدر آقا معجزه ، « 1 » ( فرزند مُرشد چِلويى ) « 2 » برايم نقل
هامش
( 1 ) . حيدر آقا تهرانى ، متخلّص به « معجزه » ، شاعر و صاحب ديوان و از شاگردان شيخ رجبعلى خيّاط بوده است . وى زمانى در مدرسهء فيضيّهء قم براى طلّاب ، غذاخورى ايجاد كرده بود .
( 2 ) . حاج ميرزا احمد عابد نهاوندى ، مشهور به حاج مرشد چلويى ( م 1357 ش ) ، شاعر متخلّص به « ساعى » و از عارفان معاصر ، در بازار تهران جنب مسجد جامع ، طبّاخىداشت و براى عموم ، سخنرانىهاى هفتگى برپا مىكرد . چون با مردم با زبان شعر و پند و اندرز برخورد مىكرد ، به « حاج مرشد » معروف بود . تنها نسخهء ديوان اشعار عرفانى ساعى در زمان خودش در آتشسوزى مغازهاش سوخت . از اين رو ، پس از تدوين اشعار بر جا مانده به « ديوان سوخته » ، مشهور شد كه پس از درگذشت او تا كنون چند بار چاپ شده است .
سه مطلب مهم د ر مورد مغازهء جناب مرشد بايد گفت : يكى در مورد لقمههايى بود كه جناب مرشد در دهان كودكان و گاه بزرگسالان مىگذاشت و ديگرى در مورد تابلويى كه روى دخل مغازه نهاده بود ، مبنى بر « نسيه و وجه دستى داده مىشود » و سوم ، مساكينى كه براى گرفتن خرجى يوميّه و غذاى رايگان به اين مغازه مىآمدند . وى در حدود نود سالگى در 25 شهريور 1357 ش در تهران در گذشت . قبر وى در جنب ابن بابويهء تهران داخل مسجد ما شاء اللَّه است ( ر . ك : بهترين كاسب قرن : خاطرات مرحوم حاج مرشد چلويى ) .