تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
امام عصر عليه السلام با انگشت سبابه اشاره مىفرمايند . فوراً مار غيب مىشود و بعد ايشان به بانو نيك‌صفت مىفرمايد : « هر وقت مرا صدا بزنى ، من دادرس تو ام » و يك‌مرتبه از خواب بيدار مىشود و فردا صبح كه براى بنده تعريف كرد ، بنده از نظر اهميّت نوشتم و ضبط كردم و اين طور تعبير كردم كه اگر به بلايى مبتلا شوى ، بايد به امام زمان توسّل بجويى . تقريباً دو ماهى از اين خواب گذشت ، بانوى نام‌برده ، مبتلا به آماس شكم شد و تدريجى ورم شكمش زياد مىشد بدون درد ، و تورّمى كرد كه [ به نظر مىرسيد ] حامله است و در همين حال كه اوايل سال 1317 ش بود ، از طرف شركت مركزى ، بنده را به رياست ايالتى ادارهء پنبه و پشم پوست اهواز مأمور كردند و ناچار به اتّفاق مريضه به طرف اهواز حركت كرديم . پس از ورود به اهواز ، ورم شكم مريضه به تدريج زياد مىشد و پس از چند ماه ، بسترى شد كه قادر به حركت نبود و شروع به درد كرد و تدريجاً از نُه ماه گذشت . قابله‌ها آمدند و دكترها آمدند و كنسولتاسيون كردند و بالأخره تشخيص ندادند و قابله‌ها مىگفتند بچّه دوقلوست و مرده‌اند و بالاخره آماس شكم ، إلى پنجاه سانتى متر رسيد و بالا آمد . دكترها از معالجه عاجز شدند و مريضه را جواب كردند . مرحوم صولت السلطنهء هزاره‌اى كه آن زمان در اهواز بود و به ادارهء پنبه و پوست مراجعاتى داشت ، قضيّه را فهميد و به توسّط رئيس شركت نفت اهواز ( آقاى قوامى ) ، از دكتر كنكوى انگليسى ، رئيس مريض‌خانهء آبادان ، دعوت كرد كه عيادتى از مريضه بكند و دكتر نام‌برده ، روز پنجشنبه چهاردهم شعبان المعظّم 1357 ق مطابق سال 1317 ش وارد منزل بنده شد . به محض اين كه چشمش به مريضه افتاد ، فوق العاده متأثّر و متحيّر [ شد ] و از روى چادرنماز با انگشت سبابه‌اش به پهلوى راست و چپ مريضه فشار داد و تشنج شديدى به مريضه رخ داد و فورى اظهار كرد كه : جانور موسوم به . . . است ( كه بنده ، اسم آن را فراموش كردم ) و مىگفت به وزن
دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى ) — صفحة 266 | محمد الريشهري