ساعت 2 شد . برادرم آمد مرا ببرد . آقاى علوى هم حضور داشت . وى گفت :
آقاى بلورساز ! من نمىگذارم ايشان تنها باشد . بايد حتماً بيايد منزل ما . منزل آقاى علوى در قلهك بود . بالأخره آقاى علوى ما را براى صرف نهار به منزل خود برد .
پاسخهاى من به سؤالهاى ايشان ، همه كتبى بود .
پس از صرف ناهار ، آقاى علوى به برادرم گفت : اگر شما مىخواهيد تشريف ببريد ، برويد . ايشان امشب مهمان ماست . منتظر نباشيد . آدرس منزل و شماره تلفن خودش را هم به او داد .
من نوشتم : اجازه رفع زحمت بدهيد . ولى ايشان موافقت نكرد . شب منزل ايشان بودم . پس از تهجّد ، به من فرمودند : من تا طلوع آفتاب ، بيدار هستم و بعد از نماز صبح ، به خواندن قرآن و اعمال مستحبّى مىپردازم . شما اگر مايل هستيد ، استراحت كنيد .
نوشتم : خير ! تا اوّل آفتاب ، در خدمت شما هستم . پس از صرف صبحانه ، ايشان فرمود : با قرآن استخاره كردم كه اگر خوب آمد ، شما را براى درمان ، راهنمايى كنم .
اين آيه آمد :
« وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ » .
« 1 » سپس به مطلبى كه آقا شيخ عباس قمى در مفاتيح در مورد مسجد جمكران نقل كرده ، اشاره كرد و به من گفت :
عهد كن چهل شب چهارشنبه به جمكران مشرّف شويد . « تو كه هر كجا رفتى ، خوب نشدى . يك كارى من مىگويم ، انجام بده . اگر نتيجه نداد كه ثواب مىبَرى و اگر نتيجه داد ، خدا را شكر كن ، و آن اين است كه چهل شب چهارشنبه برو مسجد جمكران و متوسل شو » « 2 » اگر خداوند صلاح بداند ، شفا عنايت مىفرمايد .
من راهنمايى ايشان را پذيرفتم و برنامهء خود را طورى تنظيم كردم كه چهل هفته مرتب از مشهد به جمكران بروم . به همين جهت ، هميشه بليط هواپيما و اتوبوس
هامش
( 1 ) . اسرا : آيهء 82 .
( 2 ) . قسمتى كه ميان گيومه است ، از نقل آية اللَّه صافى - كه مورد تأييد آقاى بلورساز قرار گرفت - افزوده شد .