تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
را بدين سان بيان كرد : بسم اللَّه الرحمن الرحيم اسم : عبد الرحيم . فاميل : بلورساز مشهدى . اسم پدر : محمّد تقى . ساكن خراسان رضوى . بنده [ در سال 1355 شمسى ] مبتلا شدم به ناراحتى دندان . به چند پزشك مراجعه كردم . همه محوّل كردند به دانشگاه علوم پزشكى مشهد . از شدّت ناراحتى مجبور شدم به دانشگاه علوم پزشكى مشهد - كه در پارك ملت مشهد است - مراجعه كردم . نشستم تا نوبتم شد . مأمورى آمد مرا برد و رسيدگى كردند . گفتند : بايد دو آمپول تزريق شود تا آماده گردد . دو آمپول تزريق كردند . پس از نيم ساعت آمدند و دست به صورتم زدند . گفتند : حالا آماده است . لباس تنم كردند و بردند زير دست يك پزشك و او دندان را كشيد . بنده زاده هم پزشك است به نام محمود بلورساز . ربع ساعت بعد ، آقاى پزشك به پسرم گفت : كيستى در دهان ايشان پيدا شده است كه خطرناك است . با ايشان صحبت كنيد كه اگر صلاح مىدانيد ، الآن كه در اتاق عمل است ، آن كيست را هم برداريم . بنده اشاره كردم كه بلامانع است . آقاى دكتر دستور داد چيزهايى كه لازم بود ، گرفتند و آوردند . مرا روى تخت خواباندند و [ با جرّاحى ، ] كيست را برداشتند . من از هوش رفتم ، به گونه‌اى كه متوجه نشدم چه زمانى مرا به اتاق بردند . پس از يك ساعت ، مرا به منزل منتقل كردند . خيلى ناراحت بودم [ و درد داشتم ] قبل از اين عمل [ جرّاحى ] آرامش بيشترى داشتم . [ خانواده ام ] به پزشك مراجعه كردند كه ايشان خيلى درد مىكشد . وى گفته بود كه عمل او سنگين بوده است . درد او بر طرف مىشود . چند روز گذشت ؛ اما من قدرت گويايى نداشتم . حدود دو سه ماه ، اين وضع ادامه داشت . به پزشك مراجعه كردم . گفت : چيزى نيست . شوكه شده ايد و تا دفع نشود ، قدرت گويايى شما به صورت اول بر نمىگردد .