تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
حال خواندن نماز به امامت سيّد بحر العلوم بوديم . هنگام برخاستن براى ركعت سوم ، حالتى به سيّد دست داد و او مدّتى درنگ كرد و سپس برخاست . پس از نماز ، با اين كه در شگفت بوديم ، امّا چيزى نپرسيديم تا به خانه آمديم . به هنگام صرف غذا ، به آهستگى با دوستان سخن مىگفتيم و مىخواستيم از علّت آن درنگ ، جويا شويم كه سيّد پرسيد : در بارهء چه سخن مىگوييد ؟ من پرسش را در ميان نهادم . فرمود : حجّت عليه السلام داخل حرم شد و بر پدرش سلام كرد و آن حالت از مشاهدهء چهرهء نورانى ايشان به من دست داد تا آن كه از حرم بيرون رفت . « 1 » 879 . محدّث نورى ، از ملّا زين العابدين بن محمّد سلماسى نقل كرده است : در نجف ، در مجلس استادم علّامه سيّد بحر العلوم بودم كه ميرزاى قمى ، « 2 » مؤلّف كتاب قوانين الاصول ، وارد شد و پس از اندكى از ايشان خواست كه سخنى بگويد . سيّد بحر العلوم در پاسخ گفت : يكى دو شب پيش ، در مسجد اعظم كوفه ، نافلهء شب را خوانده و عزم بازگشت به نجف داشتم كه به درس صبحگاهم برسم . از مسجد كه بيرون آمدم ، شوق رفتن به مسجد سهله در دلم افتاد ؛ ولى از بيم آن كه به موقع به نجف نرسم ، آن را از خيالم بيرون كردم ؛ امّا شوقم بيشتر شد و مردّد بودم . ناگهان بادى برخاست و راه مرا كج كرد و توفيق با من يار شد و به مسجد سهله رسيدم . زائرى نبود ، جز شخص جليلى كه مشغول مناجات با خدا بود و كلماتى مىگفت كه دل‌هاى سخت را نرم و اشك‌ها را از چشم‌هاى خشكيده ، روان مىكرد . از آنچه مىشنيدم و مىديدم ، حالم دگرگون شد و در همان جا ايستادم و لذّت بردم ، تا آن كه مناجاتش را به پايان برد و به من رو كرد و با زبان فارسى فرمود :
هامش
( 1 ) . جنة المأوى ( چاپ شده در بحار الأنوار ) : ج 53 ص 237 ، ح 11 ، نجم الثاقب : ص 410 ح 75 . ( 2 ) . ميرزا ابو القاسم فرزند محمّدحسن گيلانى ( 1150 يا 1151 يا 1153 - 1231 يا 1233 ق ) : در گيلان به دنياآمد و در قم نشو و نما يافت و همان جا از دنيا رفت و به خاك سپرده شد . او مجتهدى دقيق و فقيهى متبحّر در اصول و ميان علما به محقّق قمى مشهور بود ( أعيان الشيعة : ج 2 ص 411 ش 2879 ) .