تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
نظر به اين همه ، باز حركت كرده ، ارادهء جانب مقصود كرديم . چون صاحب منزل بر اين اراده مطّلع گرديد ، در مقام منع اكيد بر آمد و گفت : مظانّ هلاكت است و جايز نيست . جواب گفتيم كه : از اين جا تا قريهء ارحام كه مسافت چندان نمىباشد و يك گردنگاه زياده فاصله نيست و هواى آن طرف هم كه مانند اين طرف نيست و در يك فرسخ مسافت هم مظنهء هلاكت نمىباشد . بالجمله از او اصرار در منع و از ما اصرار در رفتن . آخر الأمر ، چون اصرار را مفيد نديد ، گفت : پس اندك توقّف نماييد تا آن كه مرا كارى است ، آن را ديده ، به زودى بيايم . اين بگفت و برفت و درِ اتاق را پيش نمود . چون او برفت ، ما با يكديگر گفتيم كه : مصلحت در اين است كه تا او نيامده ، برخيزيم و برويم ؛ زيرا اگر بيايد ، باز ممانعت مىنمايد . پس برخاسته ، ارادهء خروج كرده ، در را بسته ديديم . دانستيم كه آن مرد مؤمن ، حيله در منع ما كرده . بعد از يأس از تأثير منع لا علاج ديگر باره نشستيم . ناگاه دخترى را در ميان ايوان آن اتاق ديديم كه كاسه در دست دارد و آمده از موزه - كه در ايوان بود - آب ببرد . آن دختر را گفتم كه : در را بگشا . او هم غافل از حقيقت امر ، در گشود و ما به زودى بيرون آمده ، روانه شديم . بعد از آن كه از اتاق و حياط - كه بر بالاى تلّى واقع بود - بيرون آمديم و در ميان صحرا افتاديم ، ناگاه صاحب منزل را از بالاى بام - كه از براى روفتن برف بر آن برآمده بود - ، چشم به ما افتاد . فرياد بر آورد كه : آقايان عزيزان ! نرويد ، تلف مىشويد . بيچاره هر قدر اصرار كرد ، فايده نداد و اعتنايى نكرديم . چون اصرار را بافايده نديد ، دويد كه : راه ، بسته و ناپيدا مىباشد . شروع به ارائهء طريق و دلالت راه نمود كه : حالا كه مىرويد ، از فلان مكان و فلان طرف برويد و تا آن مكان كه آواز مىرسيد ، بيچاره دلالت مىنمود ، تا آن كه ديگر صدا نمىرسيد . پس سكوت كرد و ما روانه شديم تا آن كه مسافتى از آن قريه دور افتاديم و راه هم چون بالمرّه مسدود بود ، نيافتيم و بى خود مىرفتيم . گاه بر گودال‌هايى كه برف همواره كرده بود ، واقع
دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى ) — صفحة 222 | محمد الريشهري