جمعه ، حسن بن بقلى ، شخصى را به من معرّفى كرد كه ظاهر الصلاح و نامش عبد المحسن و از اهالى دشت و صحراى عراق بود كه به حلّه آمده بود و مىگفت :
مولايش مهدى - كه درودها و سلام خدا بر او باد - را در عالم بيدارى ديده است . « 1 »
سيّد على بن طاووس مىگويد كه : در روزگار خودم ، گروهى را ديدهام كه مىگويند : مهدى - كه درودهاى خدا بر او باد - را ديدهاند و برخى از آنان ورقهها و رسالههايى را كه بر او عرضه شده است ، آوردهاند . از جمله كسى كه درستى آنچه را برايم گفت ، باور دارم ، ولى اجازهء بردن نامش را نداد ، برايم گفت كه از خداى متعال درخواست مىكرده كه زيارت مهدى عليه السلام را روزىِ او كند و در عالم رؤيا مىبيند كه در فلان زمان ، او را خواهد ديد .
او در مزار مولايمان موسى بن جعفر عليه السلام [ در كاظمين ] بوده كه وقت فرا مىرسد و او صدايى را مىشنود كه پيش از آن ، به هنگام زيارت امام جواد عليه السلام [ كه كنار مزار امام كاظم عليه السلام است ] شنيده بود ؛ امّا به سوى آن نمىرود و داخل مىشود و در قسمت پايين پاى ضريح امام كاظم عليه السلام مىايستد ، و كسى بيرون مىرود كه او اعتقاد داشت مهدى عليه السلام بوده است و همراهى داشته و او را ديده ؛ امّا از سر ادب حضور ايشان ، [ پيش نرفته و ] سخنى نگفته است . « 2 »
سيّد على بن طاووس مىگويد : كسى كه در بيدارى و نه خواب ، امام زمان عليه السلام را ديده ، در روز يكشنبه - كه روز امير مؤمنان عليه السلام است - ايشان را اين گونه زيارت مىكند : « سلام بر شاخسار نبوى و درخت بزرگ نورافشان هاشمى كه نبوّت را ميوه و امامت را ثمر داده است و بر دو آرميده در كنارت : آدم و نوح ! سلام بر تو و خاندان پاك و طاهرت ! سلام بر تو و بر فرشتگان حلقه زده به تو كه گرداگرد قبر را فرا
هامش
( 1 ) . رسالة عدم مضايقة الفوائت ( چاپ شده در مجلّهء تراثنا : سال دوم ، ش 2 و 3 ، ص 349 ، جنّة المأوى ( چاپ شده در بحار الأنوار : ج 53 ) : ص 209 ح 2 ) ، نجم الثاقب : ص 286 ح 11 .
( 2 ) . بحار الأنوار : ج 52 ص 53 ( به نقل از فرج المهموم ) ، نجم الثاقب : ص 292 ح 13 .