پس از چهل روز از رسيدن اين نامه ! و هفت پارچه براى [ كفن ] او آورده شده بود .
قاسم گفت : در سلامت از دينم ؟ گفت : در سلامت از دينت ! او خوشحال شد و خنديد و گفت : ديگر چه آرزويى داشته باشم پس از اين عمر [ طولانى ] ! ؟
مرد تازهوارد ، دستش را به درون توبرهاش برد و سه پارچهء سراسرى [ براى كفن ] و يك جامهء نخىِ راه راه يمنى ( بُرد يمانى ) و عمامه و دو لباس و يك دستمال بيرون آورد و قاسم آنها را گرفت و پيراهنى هم نزدش بود كه ابو الحسن [ امام هادى ، فرزند ] « 1 » امام رضا عليه السلام به او بخشيده بود .
او ( قاسم بن علاء ) دوستى به نام عبد الرحمان بن محمّد بدرى داشت كه با اهل بيت عليهم السلام سخت دشمن بود ؛ ولى ميان او و قاسم - كه خداوند ، چهرهاش را خرّم بدارد - دوستى شديدى در امور دنيايى بود و قاسم او را دوست داشت .
عبد الرحمان ، رهسپار خانهء قاسم بود تا ميان ابو جعفر بن حمدون همدانى و داماد او - كه پسر قاسم بود - ، آشتى دهد و اصلاح كند .
قاسم به دو پير از پيران قمى همراهش - كه يكى به نام ابو حامد عمران بن مفلَّس و ديگرى به نام ابو على بن جَحدر « 2 » بود - ، گفت : اين نامه را براى عبد الرحمان بن محمّد بخوانيد كه من دوست دارم هدايت شود و اميد مىبرم كه خداوند ، او را با خواندن اين نامه هدايت كند .
آن دو به قاسم گفتند : خدا را ، خدا را ، خدا را ! بسيارى از شيعيان هم تاب مفاد اين نامه را ندارند . چگونه عبد الرحمان بن محمّد داشته باشد ؟
قاسم گفت : من مىدانم كه دارم رازى را آشكار مىكنم كه اعلان آن براى من روا نيست ؛ امّا از آن جا كه عبد الرحمان بن محمّد را دوست دارم و مشتاقم كه
هامش
( 1 ) . اين افزوده ، از كتابهاى فرج المهموم و الخرائج و الجرائح است .
( 2 ) . ابو على بن جحدر : از بزرگان شيعه و متولّى غسل قاسم بن علاء همدانى است ( مستدركات علم رجالالحديث : ج 8 ص 424 ش 17132 ) .