برادرانت را به خاطر [ از دست دادن ] تو ، بزرگ بدارد كه تو تا شش روز ديگر ، از دنيا مىروى . پس كارهايت را جمع و جور كن و به هيچ كس براى جانشينى پس از خودت ، وصيّت نكن ، كه غيبت تام ( كامل ) واقع شده و تا خداى عز و جل اجازه ندهد ، ظهورى نيست و آن هم پس از به درازا كشيدن غيبت ، سخت شدن دلها و پر شدن زمين از ستم خواهد بود . به زودى ، كسانى به سوى شيعيان من مىآيند كه ادّعاى مشاهدهء مرا دارند . بدانيد كه هر كس پيش از خروج سفيانى و بانگ [ آسمانى ] ، ادّعاى مشاهده كند ، دروغگو و افترا زننده است . هيچ جنبش و نيرويى جز از سوى خداوندِ والاى بزرگ نيست » .
آنان از اين توقيع ، نسخهبردارى كردند و از نزد او بيرون آمدند و چون روز ششم شد ، به سوى سَمُرى باز گشتند كه در حال جان دادن بود . برخى به او گفتند : وصىّ پس از تو كيست ؟ گفت : « خدا را كارى است كه خود ، آن را به انجام مىرساند » و در گذشت و اين ، آخرين سخنى بود كه از او شنيده شد . « 1 »
هامش
( 1 ) . الاحتجاج : ج 2 ص 554 ، بحار الأنوار : ج 51 ص 362 ح 9 . نيز ، ر . ك : همين دانشنامه : ج 3 ص 339 ح 657 .