قابل فهم است ، چنان كه امام صادق عليه السلام در تبيين حكمت غيبت مىفرمايد :
إنَّ وَجهَ الحِكمَةِ فى ذلِكَ لا يَنكَشِفُ إلّابَعدَ ظُهورِهِ ، كَما لا يَنكَشِفُ وَجهُ الحِكمَةِ لِما أتاهُ الخِضرُ عليه السلام مِن خَرقِ السَّفينَةِ ، وَ قَتلِ الغُلامِ ، وَ إقامَةِ الجِدارِ لِموسى عليه السلام إلّا وَقتَ افتِراقِهِما . « 1 »
حكمت اين كار ، جز پس از ظهورش ، آشكار نمىشود ، همان گونه كه حكمت سوراخ كردن كشتى و كشتن جوان و بنا كردن ديوار از سوى خضر عليه السلام براى موسى ، تا هنگام جدايىشان ، آشكار نشد .
بنا بر اين ، ساير آنچه در تبيين حكمت غيبت امام مهدى عليه السلام در احاديث اسلامى آمده ( و در عناوين و روايات پيشين بدان اشاره شد ) ، به گونهاى به اين حكمت باز مىگردد و يا مطلبى است كه به تناسب فهم مخاطب ، بيان شده است .
مثلًا يكى از عوامل زمينهسازى سياسى حكومت جهانى امام مهدى عليه السلام ، اين است كه مردم جهان ، انواع حكومتهاى مدّعى عدالت و آزادى و حقوق بشر را بيازمايند و عملًا به اين نتيجه برسند كه جز رهبرى الهى خاندان رسالت نمىتواند عدالت را در جهان برقرار سازد . امام صادق عليه السلام به اين حكمت اشاره فرموده است :
ما يَكونُ هذَا الأَمرُ حَتّى لا يَبقى صِنفٌ مِنَ النّاسِ إلّاوَ قَد وُلّوا عَلَى النّاسِ ، حَتّى لا يَقولَ قائِلٌ : إنّا لَو وُلّينا لَعَدَلنا ، ثُمَّ يَقومُ القائِمُ بِالحَقِّ وَ العَدلِ . « 2 »
اين امر ( قيام ) روى نمىدهد تا آن كه هيچ گروهى از مردم نماند ، جز آن كه بر مردم ، حكومت كند ، براى اين كه كسى نگويد : اگر ما حاكم مىشديم ، عدالت مىورزيديم ! سپس قائم به حق و عدالت ، قيام مىكند .
بنا بر اين ، حكمت ايجاب مىكند امامى كه ذخيرهء الهى براى اقامهء عدل در سراسر جهان است ، پيش از فراهم شدن زمينهء حكومت جهانىِ او ، در پردهء غيبت
هامش
( 1 ) . ر . ك : ص 146 ح 534 .
( 2 ) . ر . ك : ص 152 ح 537 .