انديشهء موعودها در سرودهاى منسوب به زرتشت هنوز شخصيتيابى كاملى ندارد ، بىگمان زرتشت آموزهاى نو و بىسابقه در اين زمينه عرضه كرده است ؛ چراكه انگارهء موعودها ، بدين شكل و شيوه ، هيچ نظيرى در عقايد هندى و اروپايى ندارد و انديشهاى به كلى تازه و بىسابقه است . ضمن آن كه قدمت ، گستردگى ، و اصالتى كه اين انگاره به طور اختصاصى در دين زرتشت داشته و در طول تاريخ اين دين رشد و تكامل يافته ، و نيز ارتباط تنگاتنگ و مستقيمى كه انگارهء موعودها با آموزهء اصيل معاد دارد ، همگى نشاندهندهء اين حقيقت است كه انديشهء موعودها براى نخستين بار و به شكلى بديع ، آن گونه كه نياز به سپرى شدن چندين سده براى رشد و تكامل داشته ، دقيقاً در چهارچوب انديشههاى معادشناختى زرتشت ، و توسّط خود او طرح شده است .
اما بر اساس متون پهلوى ، كه در واقع تفسير اوستا ، و سنّت شفاهى زرتشتاند - اگرچه در دوران ساسانى شكل گرفتهاند - و نيز با عنايت به گزارشهاى تاريخى ، مىتوان منجى موعود را در آيين زرتشت به لحاظ ماهيت ، شخص يا شخصيتهايى خاص دانست ، كه متفقاً به ظهور سه فرد خاص بدون جنبههاى الوهى ، همانند مسيح و با كاركرد جمعى مىانجامد كه ثمرهء تلاش آن شامل تمام جوانب هستى با ويژگى معنوى و اجتماعى مىگردد ؛ لذا داراى كاركرد كيهانى است و تمام هستى را نو مىگرداند . اين موعودها همهء گيتى و كرانههاى هستى را از شر اهريمن پاك و دگرگون مىكنند و تمام انسانهاى روى زمين را از لحاظ معنوى ارتقا مىدهند ؛ چراكه بنا بر سنّت زرتشت انسانها در دوران آميختگى خير و شر گيتى به سر مىبرند ؛ از اين رو دچار ناخالصى شده و از حركت نخستين اصلى خويش ، منحرف شده و به بيراهه رفتهاند . به همين سبب انسان بايد با پيروى از اشه « 1 » همراه
هامش
( 1 ) . بهترين حقيقت ، درستى ، نظم ( راهنماى اديان زنده : ج 1 ص 468 ) .