منجى ، جهان براى مدّتى از زشتىها پاك مىگردد ، افراط و تفريط از بين مىرود ، « 1 » حسادت و كينهتوزى رخت بر مىبندد و آدميان به كار نيك روى مىآورند .
سى سال مانده به پايان هزارهء نخست ، « هوشيدَر ماه » متولّد مىشود . در عصر وى انسانها در صلح و صفا و معنويت به سر مىبرند ، اخلاق صحيح در ميان مردم رواج مىيابد و همه با هم مهربان مىشوند ، بركت فزونى مىيابد و گرسنگى را از بين مىبرد . اين دوران نيز مانند دوران اولين منجى چندان پايدار نيست ؛ امّا در سى سال آخر هزاره ، هوشيدَر ماه از نسل زرتشت متولد مىشود . از بركت وجود او اهريمن و تمام نيروهايش از پاى در مىآيند و براى هميشه از صحنهء روزگار محو مىشوند ؛ جهان از شر نيروهاى اهريمنى نجات مىيابد « 2 » و در كشور خونيرِث « 3 » خوى حيوانى از انسان دور مىگردد و تن مردم همانند خورشيد خواهد درخشيد .
وظيفهء آخرين منجى به كمال رساندن مردم است . با تلاشهاى وى در طول 58 سال بينش و منش گاهانى بر عالم چيره مىشود و آنچه زرتشت آغاز كرد او به پايان مىرساند . پس از آن كه تلاش سَوشينت به ثمر نشست ، نوبت به فَرَشوكرِتى « 4 » ( روز رستاخيز ) مىرسد ؛ روزى كه پيكرهاى بىجان زنده ، و گيتى به فرمان ايزدى نو مىشود ؛ بدى از بين مىرود و سراسر جهان را نيكى فرا مىگيرد .
چكيدهء متون زرتشتى در باب موعودباورى اين است كه سَوشينت در گاهان مفهومى كاملًا دينى دارد و منظور از آن هر رهبر پرهيزگار دىستيز « 5 » است . هر چند
هامش
( 1 ) . سنجانا : ج 7 فصل 7 بند 58 .
( 2 ) . دينكرد : كتاب 7 فصل 10 بند 2 .
( 3 ) . هنگامى كه ايزد تيشتر نخستين قطرهء باران را بر روى زمين باريد ، زمين به هفت بخش تقسيم شد . بخش ميانى خونيروث نيمى از كل زمين را تشكيل مىدهد و شش قسمت ديگر ، خونيروث را احاطه كردهاند .
( 4 ) . اصطلاحى است ناظر به پايان جهان و زمانى كه نيروهاى خير بر شر غلبه مىيابند و جهان دوباره نو مىشود . اين واژه به معناى رستاخيز كردن به كار برده شده است ( جستار در بارهء مهر و ناهيد : ص 12 ) .
( 5 ) . دى : شب تاريك ، مخفّف ديجور مطلق شب سياه را گويند ( لغتنامهء دهخدا ) .