تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت نامه جوان ( فارسى ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
خواند . سپس ، جوانى را در مسجد ديد كه از شدّت بىخوابى سر مىجنبانَد . رنگش زرد بود ، جسمش لاغر شده و چشمانش در كاسه سر ، فرو رفته بود . پيامبر صلى الله عليه و آله به وى فرمود : « جوان ! چگونه صبح كردى ؟ » . گفت : اى پيامبر ! با يقين صبح كردم . پيامبر صلى الله عليه و آله از سخنش شگفت‌زده شد و فرمود : « هر يقينى حقيقتى دارد . حقيقتِ يقين تو چيست ؟ » . گفت : اى پيامبر ! يقين من همان است كه مرا اندوهگين ساخته و شب‌ها بيدار نگاهم داشته و روزها تشنه‌ام كرده است . خودم را از دنيا و آنچه در آن است ، رها ساختم ، گويا بر عرش پروردگارم مىنگرم كه براى رستاخيز ، بر پا شده و مردم ، براى حسابرسى از قبرها سر برآورده‌اند و من در ميان آنانم . پيامبر خدا به يارانش فرمود : « اين ، بنده‌اى است كه خداوند ، دلش را به نور ايمان ، روشن ساخته است » . سپس فرمود : « آنچه دارى ، نگه دار ! » . جوان گفت : اى پيامبر ! برايم دعا كن همراه تو به شهادت نايل آيم . پيامبر صلى الله عليه و آله برايش دعا كرد . چيزى نگذشت كه در يكى از جنگ‌هاى پيامبر صلى الله عليه و آله ، شركت جُست و پس از به شهادت رسيدن نُه نفر ، به شهادت رسيد و او دهمين نفر بود . « 1 »

3 / 21 صَعصَعة بن صُوحان

صَعْصَعة بن صوحان بن حُجر عبدى ، در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله مسلمان شد ؛ امّا به زيارتش نايل نيامد . او از بزرگان ياران امام على عليه السلام و از كسانى بود كه او را چنان كه بايد ، شناختند . صعصعه ، سخنورى چيره‌دست و پُرآوازه بود . اديب نام‌آور عرب ، جاحظ ، او را در
هامش
( 1 ) الكافي : ج 2 ص 53 ح 2 .