عدالتخواهى را به شام كه ديارى تازهمسلمان و ناآشنا به فرهنگ اسلام بود تبعيد كرد .
معاويه نيز كه در شام ، چونان شاهان مىزيست و اعمال قيصرگونه انجام مىداد و عملًا احكام اسلام را زير پا مىنهاد ، از فريادهاى ابو ذر در امان نماند و بدينسان ، به عثمان نوشت كه اگر ابو ذر در شام بماند ، آنجا را به آشوب خواهد كشيد . عثمان نيز دستور داد كه ابو ذر را به مدينه بازگردانند ، و چنين كردند ، با سختترين و رنجآميزترين شكل .
ابو ذر به مدينه آمد . نه شيوه عثمان ديگرگون شده بود و نه موضع ابو ذر ! پس اعتراض بود و فرياد كردن ، حقگويى بود و افشاگرى ؛ و چون تطميعها و تهديدهاى دستگاه حكومت ، كارگر نيفتاد ، شيوه برخورد حكومت به گونهاى ديگر شد : تبعيد او به رَبَذه ، بيابان خشك و سوزان ، و بخشنامه خليفه كه هيچ كس حق ندارد ابو ذر را بدرقه كند .
على عليه السلام ، آن بخشنامه ستمگرانه را برنتابيد و با فرزندان و تنى چند از صحابيان ، ابو ذر را بدرقه كرد و در جملاتى سنگين ، مظلوميت ابو ذر را بيان فرمود . ديگران نيز سخن گفتند تا مردمان بدانند كه ابو ذر ، اين صحابى بزرگ را ، حقگويى و ستم ستيزىاش به ربذه مىفرستد ، نه چيزهاى ديگر .
تبعيد ابو ذر ، از جمله زمينههاى شورش عليه عثمان بود . او به ربذه رفت ، با دلى شاد از اين كه از زير بار مسئوليت حقگويى ، شانه خالى نكرده است و با قلبى آكنده از غم كه تنهايش گذاشتند و او را از مرقد مطهّر حبيبش پيامبر خدا ، جدا ساختند .
عبد اللّه بن حواش كعبى مىگويد : ابو ذر را در ربذه ديدم ، نشسته در سايه سايبانى ، تنهاى تنها . گفتم : هان ، ابو ذر ! تنهايى ؟
گفت : هماره امر به معروف و نهى از منكر ، شعارم بود و حقگويى شيوهام و اين همه ، همراهى برايم باقى نگذاشت .
ابو ذر ، به سال 32 هجرى ، زندگى را بدرود گفت و آنچه را كه پيامبر خدا در آينه زمان ديده بود ، جامه واقعيت پوشيد . پيامبر خدا فرموده بود :
حكمت نامه جوان ( فارسى ) — صفحة 377
مساهمون: محمد الريشهري
ص٣٧٧