تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت نامه جوان ( فارسى ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
گفت : « من ، ابراهيم خليل الرحمن هستم و آن جوان ، پسرم است » . مرد در اين هنگام گفت : سپاس ، خدايى را كه پروردگار جهانيان است ؛ او كه خواسته‌ام را اجابت كرد . آنگاه ، پيشانى ابراهيم عليه السلام را بوسيد و با وى مُعانقه ( ديده‌بوسى ) كرد . سپس گفت : اينك آماده‌ام . تو دعا كن تا من ، دعايت را آمين گويم . ابراهيم عليه السلام براى زنان و مردان مؤمن گنهكار ، از آن روز تا روز قيامت ، درخواست بخشش و خشنودى خداوند را كرد و مرد ، بر دعايش آمين گفت . امام باقر عليه السلام فرمود : « دعاى ابراهيم به مؤمنان گنهكار از شيعيان ما تا روز قيامت هم مىرسد » .

1 / 2 محمّد ، فرستاده خدا

قرآن

« قطعاً براى شما در [ اقتدا به ] پيامبر خدا ، سرمشقى نيكوست : براى آن كس كه به خدا و روز بازپسين اميد دارد و خدا را فراوان ياد مىكند » .

حديث

514 . پيامبر صلى الله عليه و آله : اى فرزندان عبد المطّلب ! به خدا سوگند ، جوانى را در ميان عرب نمىشناسم كه براى قوم خود ، بهتر از آنچه من براى شما آوردم ، آورده باشد . به راستى كه من ، خير دنيا و آخرت را براى شما آوردم . 515 . امام زين العابدين عليه السلام : مردى باديه‌نشين ، نزد پيامبر خدا آمد . پيامبر صلى الله عليه و آله با عبايى سرخ‌رنگ ، بيرون آمد . باديه‌نشين گفت : اى محمّد ! طورى بيرون آمده‌اى كه گويا جوان هستى ؟ ! فرمود : « بلى ، اى باديه‌نشين ! من جوانم ، فرزند جوان و برادرِ جوان » . مرد گفت : اى محمّد ! خودت جوانى ، آرى ؛ ولى چگونه فرزندِ جوان و برادرِ جوانى ؟
حكمت نامه جوان ( فارسى ) — صفحة 311 | محمد الريشهري