تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حديث شيعه ( در سده هاى دوازدهم و سيزدهم هجرى ) ( فارسى ) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
كرده‌اند ؟ » . باب گفت : « اين نام ، مردمان بر من نبسته‌اند ؛ بلكه خداى ، مرا بدين نام خواند . همانا من باب علمم » . بنا به نقل ديگر ، وقتى يكى از عالمان مجلس پرسيد : « باب چه معنى دارد ؟ » ، جواب داد : « كلام شريف " أنا مدينة العلم و على بابها " را چگونه فهميديد ؟ » . نظام العلما گفت : « نيكو گفتى . امير المؤمنين على عليه السلام كه باب علم بود ، " سلونى قبل أن تفقدونى " مىفرمود و از طبقات زمين و صفحات آسمان‌ها ، اگر كسى پرسشى مىكرد ، بر حسب آرزو جواب مىگرفت . اكنون تو باب علمى . مشكلات خويش را در علوم ، با تو عرضه خواهم داشت . نخست از علم طب ، سؤالى كنم » . باب گفت : « من طب نخوانده‌ام » . نظام العلما گفت : « از علم دين ، پرسشى كنم و علم دين ، بى فهم قرآن و حديث ، نتوان دانست و فهم قرآن ، بى علم نحو و صرف و معانى و بيان و . . . نشود » . آن گاه ، سؤالى از علم صرف ، طرح كرد . باب پاسخ داد : « علم صرف ، در كودكى تلمّذ كرده‌ام و اينك در نزد من حاضر نيست » . آن‌گاه وى از تفسير آيه‌اى از قرآن و تركيب نحوى آن و شأن نزول سورهء كوثر سؤال كرد ، كه باب به فكر فرو رفت و مهلت خواست . نظام العلما باز پرسيد : « معنى اين حديث بگوى كه در ميان خليفهء عبّاسى با