روشن است كهعمل ، وقتى ظريف و زيبا جلوه مىكند كه اوّلًا مشروع باشد و منع تحريمى نداشته باشد ؛ چون در ظلم و دروغ و خيانت و كارهاى زشت ، ادب ، معنا ندارد . دوم اين كه عمل اختيارى باشد ؛ يعنى ممكن باشد كه آن را به چند شكل و هيئت در آورد و شخص به اختيار خود ، آن را به وجهى انجام دهد كه مصداق ادب است .
آن گاه مىافزايد :
گرچه در معناى اصلى ادب ، يعنى حُسن و ظرافت عمل و موافقت آن با غرض زندگى اختلافى نيست ؛ ليكن در تطبيق اين معنا با مصاديق در جوامع ، اقوام ، ملّتها و مذاهب مختلف ، اختلاف بسيار است و اين اختلاف ، از جهتى است كه در تشخيص كار نيك و بد دارند . « 1 »
به گفتهء علّامهء طباطبايى ، ادب الهى ، هيئت زيباى اعمال مربوط به دين است كه از غايت و غرض دين ، يعنى عبوديت و بندگى حكايت مىكند و از آن جا كه هدف اسلام ، سر و سامان دادن به همهء جهات زندگى انسان است و هيچ يك از شئون انسانيت را از قلم نينداخته است ، بر اين اساس ، سر تا پاى زندگى را داراى ادب نموده و براى هر عملى از اعمال زندگى ، هيئت زيبايى ترسيم نموده است كه از غايت آن ، حكايت مىكند .
بايد توجّه داشت كه بخش عظيمى از آداب اسلامى به عنوان احكام فرعى در موضوع عبادات ، معاملات و . . . در جوامع حديثى و كتابهاى فقهى ، تدوين شده است .
3 . اخلاق
اخلا ق ، جمع « خُلق » و به معناى « خوىها » است و هر گاه از آن به عنوان علم اخلاق و يا تهذيب نفس ياد مىشود ، مراد ، شناخت خوىهاى نيك و بد و تدبير انسان براى
هامش
( 1 ) . رك : الميزان ، ج 6 ، ص 273 - 321 .