از ميانهء سده دوم تا سدهء پنجم هجرى ، زبان عربى به مثابهء زبان علم و فرهنگ جهان اسلام ، شناخته شد و جامعهء فارس زبان ، در حوزهء نگارش ، تنها به زبان عربى مىنوشتند . در اوايل قرن پنجم ، برخى از كتابهاى سيره به زبان فارسى برگردانده شد . « 1 »
اين روند ، همچنان ادامه داشت ، تا اين كه از سدهء دهم به بعد ، با تثبيت قدرت دولت صفوى ، ترجمهء آثار اسلامى و بويژه منابع حديث به زبان فارسى به صورت يك نهضت فرهنگى درآمد و بسيارى از علماى طراز اوّل اين عصر وارد عرصهء ترجمه شدند ، افرادى چون : ملّا فتح اللَّه كاشانى ( م 988 ق ) ، علّامه محمّد باقر مجلسى ( م 1110 ق ) ، شيخ بهايى ( م 1030 ق ) ، جمال الدين محمّد خوانسارى ( م 1125 ق ) ، سيّد على بن محمّد امامى اصفهانى ، معروف به مترجم ( م 1130 ق ) و . . . .
با روى كار آمدن حكومت قاجار ، بيشترين توجّه مترجمان ، به آثار و فرهنگ غربيان معطوف شد و كتابهايى از زبانهاى انگليسى ، فرانسوى ، روسى و تركى به زبان فارسى ترجمه گرديد .
در دهههاى اخير ، به دليل توسعهء سطح علمى افراد جامعه و نيز گسترش مؤسّسات و نهادهاى علمى و فرهنگى و نياز به ارتباطات فرهنگى با ديگر ملل ، گامهاى بلندترى در جهت ترجمهء متون علمى زبانهاى بيگانه برداشته شده است .
در حوزهء متون دينى ، بخصوص حديث نيز ، آثار پُر ارزشى از زبان عربى به فارسى و اخيراً به انگليسى ، فرانسه ، اردو و ديگر زبانها ترجمه شده كه اينك به معرّفى تعدادى از مهمترين آثار حديثى ترجمه شده در سدهء اخير مىپردازيم :
1 . الكافى
هامش
( 1 ) . « سير ترجمه در ايران » ، محسن ناجى نصر آبادى ، ص 104 - 111 ( به نقل از : مجلّهء آينهء پژوهش ، ش 68 / 1380 ش ) .