مىباشد .
او الدّلالة : يعنى از صفات لفظ .
و ان كان الخ : ضمير در « كان » به مفهوم برمىگردد .
و توصيف الدّلالة الخ : جواب سؤال مقدر است : « اگر مفهوم ، صفت مدلول و معنا مىباشد پس چرا گفته مىشود صفت دلالت است ؟ » .
كان من باب الخ : ضمير در « كان » به توصيف الدّلالة برمىگردد .
و قد انقدح من ذلك : مشار اليه « ذلك » مطالب ذكر شده مىباشد .
و عدمه : ضمير در « عدمه » به ثبوت مفهوم برگشته و كلمهء « عدمه » عطف به ثبوت مىباشد . يعنى « فى عدمه » .
انّما يكون فى الخ : ضمير در « يكون » به « النّزاع » برمىگردد .
او غيرهما : ضمير در « غيرهما » به قضيّهء شرطيّه يا وصفيّه برمىگردد .
هل تدلّ الخ : ضمير در « تدل » به قضيّهء شرطيّه يا وصفيّه برمىگردد .
على تلك الخصوصيّة : مقصود از « تلك الخصوصيّة » خصوصيّت در مفهوم مىباشد .
لتلك القضيّة الاخرى : يعنى قضيّه شرطيّهاى كه منطوق كلام مىباشد .
شرح ( پرسش و پاسخ )
1 - مفهوم چيست ؟
( و هى انّ المفهوم . . . و كان يلزمه لذلك ) ج : مىفرمايد : مفهوم آنگونه كه از موارد اطلاقش « 1 » به دست مىآيد عبارت است از حكم انشايى يا اخبارى « 2 » كه لازمهء اين حكم ، خصوصيّت معنايى است كه از لفظ با اين
هامش
( 1 ) - يعنى تعريف مفهوم كه در لسان اصوليّون يا عرف گفته مىشود . تعريف مصنّف بعدا مىآيد .
( 2 ) حكم انشايى مثل « إن جاءك زيد فاكرمه » كه مفهومش عبارت از « ان لم يجئك فلا تكرمه » كه نهى از اكرام زيد در صورت نيامدنش ، مفهوم براى « إن جاءك زيد فاكرمه » مىباشد .